تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

با گسترش موج انصراف متقاضيان مسکن ثبت نام کرده در "طرح مسکن مهر" ، خبری شنیدم که صحت و سقم آن هم تایید شد. بر این اساس کسانی که از طرح مسکن مهر انصراف می دهند ، نه تنها به خاطر 2 سالی که پولشان در دست تعاونی مسکن بوده سودی دریافت نمی کنند ، بلکه 10 هزار تومان از کل مبلغی که به حساب ریخته اند کسر می شود.


متقاضیان مسکن 99 ساله که فکر می کردند سرانجام با اجرای این طرح صاحب خانه می شوند وقتی با موج زیاد انصراف دهندگان مواجه شدند، برای گرفتن پول واریز شده خود به تعاونی مسکن مهر مراجعه کردند ولی پول خود را با کسر 10 هزار تومان بازپس گرفتند.
گویا مسئولان تعاونی مسکن مهر هم در پاسخ به این سوال که چرا مبلغ 10 هزار تومان را از پولمان کسر می کنید؟ می گویند:" این شرکت هزینه هایی دارد که باید تامین شود."
به هر حال اینکه تامین هزینه های شرکت تعاونی مسکن مهر بر عهده چه نهاد و سازمانیست بر همگان واضح است اما بندگان خدایی که با هزار زحمت و سختی این پول ها را نزد تعاونی سپرده اند چه گناهی مرتکب شده اند که باید پولشان دوسال نزد شرکت ها بماند آن وقت مبلغی هم از آن کسر شود.
بسیاری از کارشناسان حوزه اقتصاد معتقدند "طرح مسکن مهر به طور قطع شكست خورده است."
كمال اطهاري كارشناس برجسته اقتصادي در این خصوص به ايلنا گفته است: "در حال حاضر به طور قطع طرح مسكن مهر شكست خورده‌ است اما دولت در نظر دارد با افزايش وام‌هاي پرداختي براي اجراي اين طرح از قبول شكست در اين حوزه خودداري كند."
وی با اشاره به اينكه طرح فوق مانند طرح‌هاي ديگر خلق الساعه و فاقد پشتوانه علمي و زيربنايي لازم بوده است‏، افزوده است: "وجود مديريت‌هاي غير تخصصي در اين حوزه از جمله تعاوني‌هاي غيرهمگن، ناكارآمد و شبه دولتي بودن آنها يكي ازعوامل تاثير‌گذار در توقف و يا كندي اجراي اين طرح بود."
این کارشناس برجسته ، انحلال تعاوني‌هاي مسكن مهر را امري غير قابل توجيه و غير منطقي ارزيابي كرده و گفته است: "اين موضوع باعث پراكندگي مديريت و تكرار مكررات و اشتباهات گذشته همچون دهه‌هاي اول انقلاب مي شود."
وی با بيان اينكه طرح مسكن مهر به طور يقين شكست خورده است ، اظهار کرده: "تكرار اشتباهات گذشته و اينكه دولت به جاي برون رفت از اين بحران مبادرت به پرداخت افزايش سقف تسهيلات كند امري است به دور از منطق كه باعث مي‌شود دولت تنها به نوعي شكست خود را از اين طرح به گونه‌اي ديگر توجيه مي كند." این کارشناس اقتصاد در حالی طرح مسکن مهر را شکست خورده اعلام کرده که تعدادی از مدیران دولتی 
در شهرهای دیگر کشور نیز این طرح را شکست خورده دانسته اند.

گزارش مرتبط: مسکن مهر آرزویی که رنگ می‌بازد

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:59 | لینک  | 

مسابقه فوتبال بین تیم های پرسپولیس تهران و سایپای کرج عصر دیروز برگزار شد و سرخ پوشان پایتخت پس از هفته ها با ارائه یک بازی روان و زیبا موفق شدن بهترین بازی فصل خود را به نمایش بگذارند و با دو گل سایپا را شکست دهند.

 ديدار تيمهاي سايپا و پرسپوليس
معمولا در مسابقات فوتبال لیگ برتر ما اتفاقات و حواشی بسیاری رخ می دهد که پرداختن به هرکدام از این حواشی نیاز به یک پست و مطلب جداگانه دارد ، اما موضوعی که در بازی دیروز تیم های پرسپولیس و سایپا نظرم را جلب کرد ، تعریف های بی حد و اندازه جواد خیابانی (گزارشگر بازی) از یکی از بازیکنان سایپا بود.
خیابانی در طول این بازی بارها و بارها از "کریم انصاری فر" تعریف و تمجید کرد به طوری که حوصله من به عنوان یکی از بینندگان تلویزیونی بازی سر رفت. شاید کسانی که این بازی را از طریق تلویزیون دیدند هم با من هم عقیده باشند. البته من مخالف تعریف و تمجید از بازیکنان جوان و آینده دار نیستم اما تعریف و تمجیدهای آقا جواد از حد معمول خارج شده بود و به جای گزارش کامل بازی مدام نام کریم انصاری فر را به زبان می آورد و به هر بهانه ای او را شایسته گل زدن ، بهترین جوان فوتبالیست ، خوش تکنیک ، غایب جام جهانی جوانان و ده ها عنوان دیگر می خواند.
به هر حال امید می رود تا هدف گزارشگر بازی پرسپولیس و سایپا که صدها بار نام انصاری فر را به زبان آورد چیزی جز پیشرفت و انگیزه دادن به این جوان فوتبال کشورمان نباشد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:53 | لینک  | 

امروز روز بزرگداشت خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب است.به همین منظور یکی از ابیات زیبای این شاعر نام آشنا را تقدیم به همه شما می کنم:


دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند                                         
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند                                            
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت                                          
با من راه نشین باده مستانه زدند                                            
آسمان بار امانت نتوانست کشید                                             
قرعه کار به نام من دیوانه زدند                                             
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه                                        
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند                                            
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد                                          
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند                                        
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع                                         
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند                                          
کس چون حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب                                       
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند                                               

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 10:40 | لینک  | 

درحالی که هنوز مهر و امضای واگذاری سهام مخابرات به بخش به اصطلاح خصوصی خشک نشده است ، سیستم تلفن های برخی مشترکین دچار مشکل عجیب و غریبی شد.


ماجرا از این جا آغاز شد که دیروز عصر وقتی با تلفن ثابت منزلمان تماس گرفتم ، دخترخانمی گوشی را برداشت و گفت اشتباه گرفتید. با خودم گفتم شاید به دلیل مشغله ذهنی واقعا شماره را اشتباه گرفته ام اما وقتی شماره را با دقت گرفتم این بار هم همان دختر خانم گوشی را برداشت. وقتی اصرار کردم که این شماره منزل ماست گوشی را به پدرش داد و او هم گفت آفا با منزل ما تماس گرفتید.
در حالی که داشتم از تعجب شاخ در می آوردم ، موضوع را پیگیری کردیم و متوجه شدیم شماره منزل ما با منزل همسایه مان تعویض شده است. به هر حال با آنها تماس گرفتم و قرار شد هر یک از ما منشی دیگری باشیم. به این صورت که هرکس که شماره آنها را می گیرد و تلفن ما زنگ می خورد من نام تماس گیرنده را یادداشت کنم و همین طور آنها هم همین کار را انجام دهند.
به هر حال با واگذاری سهام مخابرات به بخش خصوصی که رسانه ها این کار را "جیب به جیب شدن سهام مخابرات" دانستند ، بعید نیست که از این پس هم شاهد این دست اتفاقات عجیب و غریب باشیم. پس اگر روزی تلفن منزلتان را گرفتید و صدایی غریبه را شنیدید ، آرامش خود را حفظ کرده ، خونسرد باشید و موضوع را از طریق مخابرات پیگیری کنید، هر چند من از شب گذشته تا کنون موفق نشدم با کسی در این زمینه صحبت کنم و همه تلفن های ارتباط مردمی مخابرات ، گویاست و پاسخی به کسی نمی دهد.
البته شایان ذکر است بسیاری از کارشناسان اقتصادی واگذاری سهام مخابرات به بخش خصوصی واقعی را بسیار حائز اهمیت و مهم در حل بسیاری از مشکلات دانستند اما همگی با جیب به جیب شدن این سهام مخالف هستند و اظهار نظرهای مختلفی در این خصوص کرده اند.

گزارشی در خصوص واگذاری سهام مخابرات

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:26 | لینک  | 

چندی پیش میهمان یکی از اقوام بودم. قبل از صرف شام به شوخی از صاحبخانه پرسیدم :"شام چی داریم؟" که او در پاسخ گفت:"لوبیا پلو با محسن!!!".
به همین راحتی این برنج های خارجی که با نام های تجاری ایرانی در بخش های مختلف بازرگانی سیما با کلیپ ها و انیمیشن های مختلف پخش می شود ، در دهان مردم می چرخد و چه بسیارند هموطنانی که با دیدن این پیام ها از ته دل می خندند و خبری از دل پر درد آن کشاورزی که همه زندگی اش با پخش این پیام ها از بین رفته ، ندارند.

شاليكاري در استان مازندران
هفته گذشته در رشت و روستاهای اطراف آن بودم. با چشم خود می دیدم که باران تمام مزرعه ها و خوشه های برنج کشاورزان گیلانی را از بین برده بود.خوشه های برنج چنان از شدت باران و باد روی دیگری افتاده بودند که گویی سالهاست در خواب به سر می برند.از سوی دیگر با نگاه به چشم های دردناک و نگران کشاورزان که اغلب آنان را هموطنان میانسال تشکیل می دهد ، می توان این نگرانی را دید.
به هر حال تا زمانی که این برنج های خارجی با نام تجاری ایرانی در صدا و سیما تبلیغ می شوند نباید انتظار داشت که مردم این برنج های ارزان دانه بلند بی عطر و طعم را به برنج های شالیزارهای ایران ترجیح دهند.به نظر می رسد مسئولان و دولت باید فکری در این خصوص کنند و با حمایت خود کشاورزان زحمتکشی که همواره حمایت خود از دولت را اعلام کرده اند ، از نگرانی برهانند.
این نارضایتی از بخش کشاورزی تنها به موضوع برنج اختصاص ندارد بلکه امروز در جایی خواندم رئیس اتحادیه چایکاران شمال در اظهارنظری گفته است: " تولید چایکاران زیاد هم باشد برای آنها مقرون به صرفه نیست ولی متاسفانه مسئولان حرف ما را درک نمی کنند ، چون در باغ نیستند و از مسایل تولید برگ سبز چای از نزدیک اطلاعی ندارند."
با نوشتن این مطلب ازتمامی مسئولان مربوطه که در باغ نیستند می خواهم که به باغ بیایند و بیشتر به فکر کشاورزان خودمان باشند تا کشاورزان هندی ، پاکستانی و بیگانه!

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:41 | لینک  | 

در بازی روز پنجشنبه تیم های ملوان بندرانزلی و استقلال که با حاشیه های فراوان از شبکه سوم سیما و شبکه استانی گیلان (باران) پخش شد ، اتفاقات جالبی افتاد که نوشتن برخی از آنها خالی از لطف نیست.

 
من در روز پنجشنبه در شهر رشت بودم و این مسابقه فوتبال را از شبکه استانی گیلان(باران) می دیدم . با توجه به اینکه در لحظه پخش این مسابقه دو تلویزیون جلوی من بود و من در هر دو شبکه (سوم سیما و پنجم استانی گیلان) این فوتبال را می دیدم به نکات جالبی رسیدم. این مسابقه از دقیقه 20 به دلیل قطع شدن برق ورزشگاه متوقف شد و بر طرف کردن عیب ورزشگاه به مدت 22 دقیقه طول کشید. به محض اینکه مشکل برطرف شد و بازی از سر گرفته شد شبکه باران ادامه این مسابقه فوتبال را پخش کرد اما در شبکه سه سیما ، مزدک میرزایی اعلام کرد هنوز مشکل ورزشگاه برطرف نشده و بلافاصله پیام های بازرگانی پخش شد.
بر اساس این گزارش ، در حالی که شبکه باران همچنان مشغول پخش مسابقه فوتبال بود ، شبکه 3 علاوه بر پیام های بازرگانی ، اخبار شبانگاهی را هم پخش کرد.
در زمان پخش اخبار از شبکه سه من مشغول دیدن مسابقه فوتبال تیم های ملوان و استقلال بودم و اینجا بود که من فهمیدم بینندگان شبکه سه چه انتظار بیهوده ای را متحمل می شوند.
بر این اساس بینندگان شبکه سه سیما حدود 15 دقیقه از این مسابقه را ندیدند ، در حالی که من تمام دقایق این بازی را از شبکه باران دیدم.
در این مسابقه اتفاقات دیگری هم رخ داد که بحث قطع شدن برق ورزشگاه خود به تنهایی نیاز به نوشتن چند مطلب دارد. در پایان این دیدار هم 2 دقیقه وقت اضافه شده اعلام شد که داور 40 ثانیه زودتر سوت پایان بازی را به صدا در آورد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:5 | لینک  | 

درحالی که کمتر از یک ماه از اجرای قانون ممنوعیت تبلیغات محصولات خارجی در تلویزیون و خیابان های ایران می گذرد ، مدیران بازاریابی و تبلیغات شرکت کره ای ال جی در یک حرکت ماهرانه ، "جومونگ" بازیگر محبوب سریال کره ای "افسانه جومونگ" که این روزها سرو صدای زیادی در بین خانواده های ایرانی به پا کرده را به تهران آوردند.

گفتنی است با مصوبه كارگروه حمايت از توليد كه چندي پيش توسط معاون اول رئيس جمهوري براي اجرا ابلاغ شد، وزارت ارشاد و صدا و سيما مكلف شدند كالاهاي خارجي را تبليغ نكنند و این کاری که از سوی مدیران شرکت ال جی انجام شد ، باعث پخش تصاویر جومونگ با لوگوی این شرکت در بخش های مختلف خبری و برنامه های سیما شد.
بازیگر نقش جومونگ عصر دیروز در حالی برای شرکت در یک نشست خبری وارد مرکز همایش‌های صدا و سیما شد که خودش از ذوق‌زدگی نمایندگان رسانه‌های گروهی ایران ذوق‌زده شده بود.
پرسش‌هایی از جمله اینکه می ‌دانسته در ایران این همه طرفدار دارد، از کدام فیلم ایرانی خوشش می‌آید، معنی نام و فامیلش چیست، نحوه تحصیل در رشته بازیگری در کره، حضور احتمالی در فیلم‌های ایرانی، ماندگارترین صحنه مجموعه جومونگ، شایعه ازدواج با سوسانو، روز تولد خود و چگونگی انتخاب نام خود توسط پدر و مادرش و...
جومونگ با تسلیت گفتن درگذشت یک ایرانی به خاطر خانم سوسانو، از اینکه جومونگ توانسته به نوعی از معضل ترافیک شهرهای بزرگ کم کند ابراز خوشحالی کرد. ضمن اینکه متوجه سئوال یکی از خبرنگاران ورزشی درباره علاقه خود به یکی از دو رنگ آبی یا قرمز نشد و گفت که معمولا لباس‌های یکرنگ می‌پوشد.
وی که نام اصلی اش "ایل گوک سونگ" است ، در پایان با دادن این مژده که اگر بار دیگر مدیران شرکت ال جی او را دعوت کنند، حتما دوباره به ایران سفر خواهد کرد، بسیاری از علاقمندانش را از نگرانی رهانید و به نشست خبری خود خاتمه داد. قرار است از اقامت سه روزه جومونگ در ایران یک فیلم مستند هم تهیه شود.
در ساعت‌های پایانی روز سه ‌شنبه 27 مرداد ماه مدیران شرکت کره‌ای ال جی از خوشحال ترین بیزنسمن‌های روی زمین بودند، چون با شمشیر جومونگ چند نشان زده و موفق شده بودند تصاویر تبلیغاتی جومونگ را در بسیاری از بخش‌های خبری صدا و سیما و رسانه های مکتوب روانه خانه‌های مردم کنند و قانون ممنوعیت تبلیغ تلویزیونی برای کالاهای خارجی را ماهرانه دور بزنند.

خبر مرتبط: درخواست یک ایرانی برای تغییر نام به جومونگ !

خبر مرتبط ۲: خودکشی جوان یاسوجی به خاطر سوسانو !

گزارش تصویری مرتبط: تصاویری از نشست خبری جومونگ

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:45 | لینک  | 

17 مرداد ماه است. این روز را به تمامی دوستان ، همکاران و تلاش گران عرصه خبر و رسانه تبریک می گویم. هرچند این روزها حال و روز خوبی ندارم ولی خوشحالم که روز خبرنگار دیگری آمد و یک سال دیگر به تجربیاتم افزوده شد.


جا دارد این روز را به آنانی که با قلم هایشان تباهی و درد را به چشم جهانیان پدیدار می سازند ، آنانی که در سخت ترین شرایط حتی از جان خود مایه می گذارند تا به مقصود خود یعنی اطلاع رسانی برسند ، آنانی که این روزها به خاطر واژه مسخره توقیف خانه نشینند ، تبریک بگویم.
البته این را هم نباید از یاد ببریم که تعدادی از همین دوستان خبرنگارمان رسالت خود را فراموش کرده اند و گرفتار سیاسی کاری و باندبازی و حزب پرستی شده اند ، تا حدی که برای رسیدن به هدف نهایی خود در همین انتخابات اخیر دست به هر کاری زدند. البته این روز را به آنها هم تبریک می گویم چون مطمئنم بسیاری از آنان برای گذران زندگی و از غم نان دست به چنین کارهایی زدند.
اما باز هم به روال دو سال گذشته می خواهم روز خبرنگار را به  آنهایی که سوار بر سی ۱۳۰ می خواستند به وظیفه ذاتی خود عمل کنند اما برای همیشه پریدند. کبوترانی که هستی خود را برای این مملکت گذاشتند اما از یادها رفتند تبریک بگویم. راستی یاد مجتبی تکین هم بخیر که عمرش قد نداد تا یک روز خبرنگار دیگر را هم ببیند . خدا رحمتش کند. اما از همه چیز بگذریم می خواهم به همه دوستان و همکاران خوبم بگویم: "دوست خبرنگارم روزت مبارک".

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:1 | لینک  | 

دستانم بوی گل می داد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند!!
ولی کسی نیاندیشید که؛
شاید گلی کاشته باشم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:1 | لینک  | 

در حالی که هنوز بررسی ها برای مشخص شدن علت سقوط هواپیمای توپولوفی که جان 168 تن را گرفت ادامه دارد ، دیروز یک فروند هواپیمای مسافربری ایلوشین 62 در فرودگاه شهید هاشمی نژاد مشهد دچار سانحه شد و نزدیک به ۲۰ تن از هموطنان دیگرمان جان باختند و دهها تن دیگر مجروح شدند.

حالا فهمیدم چرا "دنیس برکمپ" فوتبالیست اسبق تیم ملی هلند و باشگاه آرسنال هیچ وقت سوار هواپیما نمی شد و به همین خاطر همیشه از سفرهای زمینی ، ریلی و دریایی استفاده می کرد. اگر جایی تنها راه هوایی وجود داشت  برکمپ نمی رفت و در مسابقات مهمی که تیم ملی هلند و باشگاهش داشت حاضر نمی شد.از این پس من و خانواده ام هم همانند برکمپ تحت هیچ عنوانی سوار هواپیما نمی شویم.
به هر حال یک سانحه دیگر رخ داد و تعداد دیگری از هموطنانمان کشته شدند.یکی از دوستان می گفت اگر این حوادث پشت سر هم در کشوری مثل بورکینافاسو هم رخ می داد تا کنون وزیر راه آن کشور استعفا داده بود.نمی دانم مسئولیت این حوادث با کیست اما باز هم تاکید می کنم و چند باره به مسئولان می گویم به خدا این مردم گناه دارند. به فکرشان باشید.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:16 | لینک  | 

مجتبی تکین عکاس مطرح و دبیر گروه عکس خبرگزاری مهر عصر دیروز در مسیر آستارا به تهران به همراه خانواده اش دچار سانحه رانندگی شده و جان به جان آفرین تسلیم کردند.


همین چهارشنبه بود که برای آخرین بار با آقا مجتبی صحبت کردم. چند ساعتی بعد از سانحه سقوط هواپیمای توپولوف و کشته شدن 168 مسافر آن برای کاری با گروه عکس خبرگزاری مهر تماس گرفتم ، آقا مجتبی خودش گوشی را برداشت.از او پرسیدم از سانحه سقوط عکس منتشر نمی کنید؟ گفت:" تعدادی از بچه های عکاس را با ماشین فرستادم سر صحنه تا عکس بگیرند، آنها پول تنخواه خواسته اند تا برای راه تخمه بخرند."
با این حرف آقا مجتبی کلی خندیدیم.این آخرین مکالمه ام با این مرد واقعا شریف بود.
این جملات مرا همه کسانی که مجتبی تکین را می شناسند تایید خواهند کرد که او مردی آرام و با متانت بود.واقعا حیف شد. آقا مجتبی بسیار مودب و مهربان بود. در 4 سالی که از آشنایی من با او می گذرد واقعا کوچکترین بدی و صحبت منفی از وی نشنیدم.
امروز صبح وقتی این خبر را شنیدم شوکه شدم.بسیار ناراحتم . در همین پست قبلی از توجه بر امنیت جاده ها نوشتم. به خدا کسانی که در این راه کم توجهی می کنند باید در آن دنیا پاسخگو باشند.
همین چند هفته پیش بود آقا مجتبی و همسر و دختر کوچولویش (شکیلا) را در میدان هفت تیر دیدم.واقعا باورش سخت است. مگر می شود آقا مجتبی با آن هیکل رعنا و با آن تبسم همیشگی تسلیم یک حادثه رانندگی شود؟ آقا مجتبی خدا رحمتت کند که جز خوبی از تو چیزی ندیدم.آقا مجتبی بغض کرده ام. نمی توانم آنچه را که دلم می خواهد بنویسم.چرا فقط انسانهای خوب از میان ما می روند؟

آقا مجتبی فکرش را می کردی که پس از خبر سقوط هواپیما امروز خبر یک خبرگزاری مهر تو باشی؟؟؟

تکین از جان باختن فرزندش جان سپرد

مجتبی تکین ؛ ساکت ترین دبیر عکس دنیا بدون خداحافظی رفت!

ما تا همیشه منتظرت می‌مانیم مجتبی!


بعد از اولین دیدار نامش را یادداشت کردم ؛ "مجتبی متین"!


مجتبای ما رسم خوشایند زندگی را خوب بلد بود

تکین دلش تنگ جاده های پرپیچ و خم بود

گلچین روزگار عجب با سلیقه است

مجتبایی که با دیدار آخرش هم لبخند زد و رفت

تلاش نکن! "مجتبی" اخمو نمی‌شود

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 9:39 | لینک  | 

چند دقیقه ای بیشتر نیست که خبر متاثر کننده سقوط یک فروند هواپیمای توپولوف را از خبرگزاری ها شنیدم. باز هم یک سقوط دیگر . باز هم نگرانی . باز هم شنیدن اخبار بد . باز هم باید منتظر دیدن تصاویر دلخراش در بخش های مختلف خبری باشیم. می گویند 168 نفر از سرنشینان هواپیمای ایرانی با شماره پرواز 7908 که از تهران عازم ایروان بود کشته شده اند. از همین لحظه است که همه مسئولان اظهارنظرهای خود را شروع می کنند. همه تقصیر را بر گردن دیگری می اندازند. همه می گویند ناوگان هواپیمایی ما نیاز به ترمیم دارد. همه خریداری هواپیماهای جدید را ضروری می دانند و هر کس برای خود کارشناسی می شود و نظری ارائه می کند.به راستی مسئول این اتفاقات کیست؟


اما با این اظهار نظر ها جنازه های کشته شده ها جان نمی گیرد. با این حرف ها دل خانواده های بازمانده
آرام نمی گیرد. باید فکری اساسی کرد.به خدا این ملت گناه دارد.
در آخرین سفرم با هواپیما وقتی از بندرعباس به تهران بر می گشتم از سقف هواپیمای کهنه و فرسوده آب می چکید. وقتی علت را جویا شدم بالشتی به من دادند تا آن را روی پایم بگذارم تا لباسم خیس نشود. آیا چنین هواپیمایی احتمال سقوط ندارد؟ وقتی بدنه هواپیما مشکل دارد وای به حال موتورش.
همین الان اعلام کردند در این سانحه كه قرار بود 15 مرداد در پيكارهاي جهاني مجارستان حاضر شود براي كسب آمادگي بيشتر تصميم داشت در ايروان اردوي مشترك برگزار كند كه در اين سانحه همگي جان خود را از دست دادند.
به هر حال این سانحه دلخراش را به همه هموطنان عزیز تسلیت می گویم و از مسئولان می خواهم کمی به امنیت جانی مردم در پروازها ، جاده ها و ... بیشتر فکر کنند.آیا کمی توجه به این بخش و رسیدگی به وضعیت هواپیماه ها ، جاده ها ، قطار ها ، راه ها و ... هزینه اش کمتر از کشته شدن صدها تن از هموطنان ایرانی به تفاوت هر رنگ و زبان نیست؟

آمار سقوط هواپیما در ایران

بر اساس آمار شبکه ايمنی هوانوردی ایران، يک هزار و ۵۳۰ سانحه هوايی در ميان هواپيماهای ايران رخ داده است که بين پنجاه تا هفتاد سانحه آن مرگبار بوده اند.۴۰ حادثه هوایی از سال ۱۹۴۴ ميلادی تا انقلاب ايران در سال ۱۳۵۷ ثبت شده است پس از انقلاب سال ۱۳۵۷، بيش از هزار و ۴۰۰ نفر جان خود را در سوانح هوايی ایران از دست داده اند.سقوط هواپيمای نظامی در کرمان با ۲۷۶ کشته بزرگترين سانحه هوايی جهان بين سال های ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ ميلادی بوده است. اولین حادثه هوایی پس از انقلاب در یکم تیر سال ۱۳۵۹ رخ داده است و پس از آن تا خردادماه سال ۱۳۸۳ تعداد ۲۳۳ سانحه‌ غیر نظامی رخ داده است. که از میان آنها ۶۷ سانحه مرگبار، منجر به ۹۹۸ کشته و ۹۷ مجروح شده ‌است. بر اساس آمارهای دیگر تعداد کشته‌های سانحه‌های هوایی ایران ۲ اردیبهشت ۱۳۸۴ به ۱۳۴۵ نفر رسیده ‌است که اگر تعداد ۱۲۸ کشته حادثه ۱۵ آذر ۱۳۸۴ و ۱۱کشته هواپیمای فالکن-۲۰ سپاه را به آن بیافزاییم این آمار تا آغاز شهریور ۱۳۸۵ به ۱۴۸۴ نفر می ‌رسد.همچنين با سانحه ای که امروز برای هواپیمای توپولوف شرکت کاسپین رخ داد تعداد 1610 نفر تاکنون بر اثر سانحه‌های هوایی در ایران جان خود را از دست داده‌ اند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:20 | لینک  | 

چهارشنبه شب گذشته در همایش تجلیل از بازنشستگان شهرداری تهران در سال 87 شرکت کردم. در این برنامه شعر زیبایی از زبان احمد جناب زاده ، رئیس کانون بازنشستگی شهرداری تهران قرائت شد که بسیار جالب به نظرم آمد.البته او گفت این شعر را پسر یکی از بازنشسته های شهرداری سروده. احساس می کنم با توجه به اوضاع و احوال این روزها و مشکلات اقتصادی که در جامعه شاهدیم نوشتن این شعر در گیلانه خوب باشد:


یاد دارم در غروبی سرد سرد
می گذشت از کوچه ما دوره گرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
اشک در چشمان بابا حلقه بست
عاقبت آهی کشید ، بغضش شکست
اول ماه است و نان در سفره نیست
ای خدا شکرت ، ولی این زندگیست؟
بوی نان تازه هوشش برده بود
اتفاقا مادرم هم روزه بود
باز آواز درشت دوره گرد
رشته اندیشه ام را پاره کرد
داد می زد کهنه قالی می خرم
دست دوم هرچه داری می خرم
کاسه و ظرف سفالی می خرم
گر نداری کوزه خالی می خرم
خواهرم بی روسری بیرون دوید
گفت: آقا سفره خالی می خری؟

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:52 | لینک  | 

من به قربان آن دستهای مهربان و آن چشم‌های هميشه نگران تو
کودک کوچک تو، تاتی تاتی‌هايش را کرده و آرام آرام قدم در راه گذاشته
مي‌دانم که نگران منی
مثل تمام آن شب‌هايی که تب می‌کردم
مي‌دانم که تمام روزها و شبهای تو تب دارند
و تمام دلواپسی‌هايت را پشت لبخندت
پشت چين نگاهی که مي‌داند رسم عاشقی را
و پشت آن همه خوبی، خوب پنهان مي‌کنی... و لبخند مي‌زنی

دستانت را تا ابد بوسه باران خواهم کرد
که من از همين دستها، مشق عاشقی آموخته ام
و چه مهربانانه استادي در مهرورزی
هيچ می‌دانی که تنها تويی که می ‌توانی همه غمهايت را بی شگرد و بازی، در ظرفی پر از لبخند به من هديه دهی؟!
هر روز من، روز توست مادرم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:26 | لینک  | 

نوشته امروزم را در دو بخش تنظیم کرده بودم؛ در بخش اول به درد دلهایم در خصوص این روزها پرداخته بودم  و در بخش دوم به حمایت از کاندیدای مورد علاقه ام.اما تنها به نوشتن بخش اول بسنده می کنم. زیرا حمایت از کاندیدای مورد علاقه ام را با درج لوگوی حمایتی اعلام کرده ام.انتخاب با مردمی است که تمامی این کاندیدا ها را در طول سالیان گذشته شناخته اند و با حرف ها ، گفتمان و عملکرد های آنان آشنایی کافی دارند.


 شور انتخابات همه جا را فرا گرفته است. تا آنجایی که به یاد دارم تا کنون در هیچ مقطعی از انتخابات این کشور ، چنین شوری به پا نشده بود. شاید تمام این هیجانات و رنگارنگی های این دوره به خاطر دو قطبی بودن آن است. در طرفی عده ای از مردم خسته  و دل آزرده در چهار سال گذشته قرار دارند که بخش اعظم آنها را جوانانی تشکیل می دهند که برای حمایت از کانیدای مورد علاقه خود موج سبز در سطح کشور ایجاد کرده اند و از سوی دیگر عده ای از طرفداران دولت وقت برای بقای دولت محبوب خویش در تلاشند.نمی دانم سرنوشت این دوره به کجا می انجامد ولی از بداخلاقی هایی که در چند روز اخیر گریبانگیر عده ای از این افراد شده خسته ام . از این همه پرونده سازی و دروغ گویی بیزار شده ام . از این همه تهمت و افترا ، از این همه دروغ گویی و فریب کاری رنجورم. برخی به هر قیمتی شده می خواهند سیراب قدرت شوند.به خدا با این کارها مردم را دلزده می کنید.مردم ما از این همه سیاسی کاری خسته اند. ورود به حریم شخصی دیگران به خدا زشت است. بازی با احساسات مردم گناه است . اینها را من نباید به شما بگویم.
این پیامک لعنتی هم که دست از سر ما بر نمی دارد:"احتمال تقلب در رای گیری ... احتمال دستکاری در رای ها ... در مساجد رای ندهید ... برای رای دادن به مدرسه ها بروید ...  پنجشنبه در سیستم پیامک ها اخلال به وجود می آید ... برای رای دادن خودکار با خود ببرید ... می خواهند از خودکارهای پاک شونده استفاده کنند ... آنهایی که دستبند سبز می بندند دشمن امام زمان هستند ... برای رای دادن تا قبل از ساعت 16 بروید ... می خواهند صف های طولانی ایجاد کنند و هزاران پیامک دیگر در این روزها رد و بدل می شود.در پایان این بخش امیدوارم کسانی که می خواهند به عنوان شخص دوم مملکت انتخاب شوند این بداخلاقی ها را کنار بگذارند و همه در راه داشتن ایرانی آزاد و آباد تلاش کنند و کمی به فکر این ملت باشند ما کم خانواده های فقیر نداریم. هر کدام از ما حتما در اطراف خود کسانی را می شناسیم که در سخت ترین شرایط ، واقعا در سخت ترین شرایط محکومند به زندگی کردن. کمی هم به فکر آنان باشیم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:6 | لینک  | 

امروز در روزنامه ایران  - که این روزها برای حمایت از کاندیدای مورد نظر خود دست به هرکاری می زند – مطلبی خواندم که واقعا برای خود و همه همکاران رسانه ای ام متاسف شدم. در صفحه 3 این روزنامه مطلبی با عنوان "فعالیت های دینی شهرداری تهران در هتل 5 ستاره مشهد" به چاپ رسیده است که به نظر من هیچ یک از اطلاعات مندرج در این خبر صحیح نیست.

  
خبرنگار به ظاهر حرفه ای!!! این روزنامه دولتی در این خبر آورده است: هفته گذشته یکی از هتل های مشهد پذیرای 200 نفر از روحانیون مرتبط با مرکز فعالیت های دینی شهرداری تهران بوده است به طوری که هزینه 200 میلیون تومانی این سفر و کارهای تبلیغاتی ناصحی – مشاور شهردار و رئیس مرکز دینی شهرداری – طی 5 روز اقامت در هتل به نفع آقای میرحسین موسوی باعث واکنش منفی و اعتراض شدید روحانیون حاضر در هتل شده است.در همین رابطه هزینه سرسام آور و اهدای هدایای نقدی به روحانیون با پاکت شهرداری تهران و درخواست از ایشان جهت تبلیغ به نفع میرحسین موسوی در تهران باعث نگرانی دلسوزان شهرداری از عملکرد شهرداری تهران به عنوان یک نهاد عمومی بی طرف در انتخابات اخیر شده است."
با خواندن این خبر بسیار متعجب شدم زیرا خود من به عنوان خبرنگار در این سفر حضور داشتم و در تمامی لحظات همراه گروه بوده و در تمامی برنامه های آنان در مشهد مقدس حضور داشته ام از این رو بیان چند نکته را ضروری می دانم:
خبرنگار حرفه ای!!! روزنامه ایران؛
اولا حضور این افراد که تعداد آنها به 150 نفر هم نمی رسید جهت شرکت در دومین همایش علمی – کاربردی روحانیون و ائمه جماعات شهرداری تهران بود ، ثانیا هزینه این سفر برعکس سفرهایی که دوستان شما می روند بسیار کمتر از رقم ذکر شده در خبر کذب شماست.
همکار گرامی؛
بد نیست بدانید نخستین همایش علمی – کاربردی مذکور در شهر مقدس قم برگزار شده و در دومین همایش ،روحانیون و ائمه جماعات شهرداری تهران در کلاس های مختلفی که در زمینه های دینی و قرآنی برگزار شد حضور داشتند.
خبرنگار ایرانی ؛
جالب است که در این همایش 4 روزه به هیچ عنوان صحبت های سیاسی ارائه نشد.در این خصوص تک تک ائمه جماعات شهادت خواهند داد.
البته محض اطلاع شما باید بگویم با صحبتی که بنده با چند نفر از این ائمه جماعات و روحانیون داشتم اکثرشان سیاست های رئیس جمهور محبوب شما را دنبال می کردند و اصلا مجال صحبت کردن من درخصوص شیوه های صحیح مدیریت مهندس میر حسین موسوی و نقش مفید ایشان در آینده کشور را نمی دادند.
به هرحال امیدوارم شما همکاران خوبم رسالت خود را فراموش نکنید و همواره واقعیت های جامعه را به اطلاع هم میهنانمان برسانید و در چنین مواقع حساسی هیچ گاه به تخریب رقیبانتان نپردازید زیرا امروز وقتی روزنامه ایران را مطالعه کردم پر بود از تهمت ها ، جوسازی ها و تخریب کردن های دیگر کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:30 | لینک  | 

امروز در سایت های خبری با خبری مواجه شدم که نظرم را جلب کرد. گویا آیت‌الله یوسف صانعی در جمعی با تاکید بر اینکه اگر کسی بخواهد دروغ بگوید رای دادن به او گناه است، گفته است: "اگر کسی بخواهد دروغ بگوید رای دادن به او گناه است؛ چون او با دروغ گفتن به یک ملت خیانت می‌کند. باید پای صندوق‌های رای برویم و کسی را انتخاب کنیم که اساس کارش بر صدق و راستی است.
این مرجع تقلید با بیان اینکه دروغ قدرتمندان، گناهی است که خدا نمی‌بخشد چون از طرف یک ملت دروغ گفته می‌شود و در صورتی که تمام آن ملت آن را ببخشند خدا نیز آن را خواهد بخشید ادامه داد: دروغ، انحراف می‌آورد و دروغ قدرتمندان جامعه را به دروغ می‌کشاند. اساس نباید بر تملق و دروغگویی باشد و اینکه قوم و خویش خود را به قدرت برسانیم، بی‌توجهی به اسلام است.
صانعی در ادامه گفته است: حالا که آقایان مصلحت نمی‌دانند این سخنان از صداوسیما پخش شود مانند دوران انقلاب که اطلاعیه‌ها توسط مردم پخش می‌شد، باید این سخنان را بنویسید و تکثیر کنید و به روستاها ببرید. روزنامه‌هایی که این سخنان را می‌نویسند تکثیر کنند و در میان مردم پخش کنند."


با خواندن این خبر ذهنم به سوی 4 کاندیدای این دوره از انتخابات رفت. با نگاهی گذرا به حرف ها و گفتمان و عملکرد هر یک از این کاندیداها می توان نتیجه گرفت که به کدام گزینه رای دهیم تا دچار گناه نشویم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:18 | لینک  | 

امروز 12 اردی بهشت ماه و روز معلم است. این روز را به همه معلمان زحمتکش این مرز و بوم که با مشکلات فراوان شغل انبیا را پیشه کرده اند ، به خصوص پدر و مادر عزیز خودم تبریک می گویم.چقدر زیبا گفته شهید رجایی که "معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است .ایثار و فداکاریست . اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست ، بر تو مبارک باد."


چند بیت زیر را هم تقدیم می کنم به همه این عزیزان:
تو از هر در که بازآیی، بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت، به روی خلق بگشایی

ملامتگوی بی حاصل، ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف، جمال از پرده بنمایی

به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی، که زیورها بیارایی

چو بلبل روی گل بیند، زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت، فروبسته ست گویایی

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:2 | لینک  | 

دیروز خبری خواندم که خیلی مرا ناراحت کرد. "سینا پایمرد" جوان هنرمندی که به اتهام قتل محکوم به اعدام شده بود و مدت ها در انتظار چوبه دار در زندان به سر می برد ، پس از اینکه موفق شد تا رضایت اولیای دم مقتول را بگیرد و با کمک مردم و خانواده اش مبلغ دیه را فراهم کرد و از زندان آزاد شد ، فوت کرده است.


صبح روز 26 تیر ماه سال 86 بود که خبر دار شدم می خواهند صبح روز 27 تیر سینا را اعدام کنند. زیرا خانواده او نتوانسته بودند پولی که خانواده مقتول درخواست کرده بودند را فراهم کنند. از این رو من و تعدادی از همکاران تلاش خود را در راستای کمک به سینا آغاز کردیم. مطلبی با عنوان " ...خدایا به سینا کمک کن " را در گیلانه نوشتم .
صبح روز 27 تیرماه 86 اعدام سینا با دستور رئیس قوه قضاییه 10 روز به تعویق افتاد تا خانواده اش بتوانند مبلغ درخواستی خانواده مقتول را جمع و جور کنند. با شنیدن این خبر همه مان خوشحال شدیم. شماره حسابی از خانواده سینا گرفتیم  و در مطلبی تحت عنوان " اعلام شماره حساب برای کمک به سینا" آن را در گیلانه نوشتم که با استقبال خوبی از سوی هموطنان مواجه شد.
سرانجام پس از چند ماه خانواده سینا موفق شدند تا مبلغ 150 میلیون تومان درخواستی را جور کنند . به این ترتیب سینا پس از چند سال آزاد شد.با شنیدن این خبر داشتم از خوشحالی پر در می آوردم چون توانسته بودم با کمکی ناچیز در آزادی سینا سهمی داشته باشم. مطلبی با عنوان "خدا به سینا کمک کرد" را در گیلانه نوشتم تا از این طریق خبر رهایی سینا از مرگ را به اطلاع دوستان برسانم. بسیاری از دوستان هم خوشحالی خود را از این خبر ابراز داشتند.
بعد از این ماجرا دیگر خبری از سینا نداشتم تا اینکه دیروز هنگامی که وب سایت یکی از دوستان را می دیدم با خبر مرگ سینا روبرو شدم. راستش را بخواهید شوکه ام . نمی دانم سینا واقعا فوت کرده یا نه؟ از دیروز تمام فکر و ذکرم شده سینا. هر کاری می کنم نمی توانم خبری از خانواده اش بگیرم. می گویند سینا پس از آزادی به خاطر فشارهای روحی و روانی بسیار مدت ها در بیمارستان روانی بستری بوده . پزشکان گفته اند او سکته کرده .آیا واقعا اینگونه است؟ 
خلاصه ای از ماجرای سینا: او در یک نزاع خیابانی با یک مرد 38 ساله و مست برای دفاع از خود او را با ضربات چاقو کشت و در 18 سالگی !!! به اعدام محکوم شد اما وقتی او را به پای چوبه دار بردند از قاضی اجرای احکام خواست تا نی او را برایش بیاورند تا قبل از مرگ نی بزند.سینا هنرمند بود و این آخرین خواسته او در مقابل طناب دار بود. سینا نی زد...
همان لحظه مجرمان دیگری را هم می خواستند اعدام کنند اما شور نواي ساز سينا اولياء دمی را كه براي اجراي حكم حاضر شده بودند را تحت تاثیر قرار داد و آنها خون فرزندشان را به مقتولي كه طناب برگردن داشت بخشيدند و او آزاد شد.همان اولیای دم از خانواده مقتول پرونده سینا هم خواستند تا او را ببخشند و آنها هم اعلام کردند که در ازای گرفتن 150 میلیون تومان سینا را می بخشند. خلاصه با هزار و یک بدبختی مبلغ درخواستی فراهم شد و سینا آزاد شد اما ...

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:54 | لینک  | 

گویا ماجرای اختلافات محمد مایلی کهن و امیر قلعه نوعی به جاهای باریک کشیده و باید به زودی منتظر شنیدن خبرهای ناگواری از این اختلاف باشیم.

 
صبح امروز باخبر شدم سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران به دنبال انجام مصاحبه ای از سوی محمد مایلی کهن، از وی به کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال شکایت کرد. اما بر اساس خبری که لحظاتی پیش از سوی خبرگزاری فارس منتشر شد ، مایلی کهن بیانیه ای را علیه قلعه نوعی و باشگاه استقلال صادر کرد که در آن قلعه نوعی را حتی شایسته گروهبان قندلی شدن ندانسته چه برسد به ژنرال.
در بیانیه مایلی کهن آمده است:
"بسمه‌تعالي
مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد. اين روزها پس از بازي شرافتمندانه اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته اش برابر رقيب خود انجام داد و به اذعان همه؛ تيم سايپا صرفا به ارائه يك بازي با برنامه، كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت؛ اما متاسفانه هم به هنگام مسابقه و هم طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه ترين الفاظ در ميدان مسابقه و بيرون از آنكه تنها از شعبان بي‌مخ‌ها و نوچه هايشان بر مي‌آيد؛ پرداختند و درصدد آن هستند كه ضعف‌هاي فني خود را به اين و آن نسبت بدهند و هر آنچه كه خود و نوچه هايشان لايق آن هستند با سياه نمايي هر چه تمام‌تر به اين و آن نسبت داده، تا شايد بتوانند ضعف هاي فني خود را به نوعي از چشم اين و آن پنهان و لاپوشاني كنند.
لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و عوام فريب (كل يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن هستند اما لقب ژنرال را يدك مي‌كشند مي‌گويم كه از گل دقيقه 90 سايپا و پيامي كه آن گل به پهناي ايران عزيز اسلامي داشته؛ پند گرفته و هر چه سريعتر دست از نوچه بازي و نوچه پروري برداشته از كارهاي ناثواب و عوام فريبي دست بردارند.
بديهي است هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نيست و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد، خوار و اگر كسي را عزيز بداند عزيز خواهد كرد. اين مطلب شامل حال گنده باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود."
                               آیا اخبار ناگوار در راه است؟
با خواندن این بیانیه نخستین چیزی که به ذهنم رسید احتمال زیاد افزایش این درگیری هاست. البته من به هیچ وجه مشتاق شنیدن خبرهای ناگوار در این باره نیستم ولی با شناختی که از اطرافیان قلعه نوعی دارم ادامه نیافتن این درگیری ها و بالا نگرفتن آن بعید به نظر می رسد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:19 | لینک  | 

مطلب امروز گیلانه را درباره مادر دلسوز و مهربانی می نویسم که در اوج تنگدستی و در حالی که با سختی و مشقت روزگار را سپری می کند ، همیشه بهترین ها را برای فرزندانش می خواهد. مادر رنج دیده ای که به گفته خودش حتی یک روز خوش را هم در زندگی اش ندیده. او زنی از خطه سرسبز و همیشه بهار گیلان است.این مادر زحمتکش که به نظر من معنای کامل یک مادر است و به راستی که بهشت زیر پایش قرار دارد در مورد زندگی خود اینگونه نوشته است:

بوسه بر دستان مادر- زنده یاد مهرشاد توکلی

" از وقتی که خود را شناختم مشغول کار و فعالیت در خانه روستایی بودم  و با سختی های فراوان دوران جوانی ام را گذراندم.روزها پس از دیگری می گذشت تا اینکه با جوانی از هم محله ای هایمان ازدواج کردم. او هم جوان زحمتکش و رنج دیده ای بود.همسرم قبلا یک بار ازدواج کرده بود و از همسر اولش دو پسر داشت اما احساس کردم می توانم با او زندگی خوبی را آغاز کنم و به رویاهای کودکی ام یعنی یک زندگی خوشبخت برسم.آری من با او به خوشبختی رسیدم.خداوند سه فرزند به ما هدیه داد. دو پسر و یک دختر.در اوج مشکلات مالی خوش بودیم و زندگی می کردیم.همسرم سالها در شهرستان های دوردست کار می کرد. در اوج مشکلات مالی او کارش را از دست داد. شب و روز دنبال کار می گشت.دوست نداشت مقابل دیدگان همسر و فرزندانش شرمنده باشد. 8 ماه بیکاری را تحمل کرد ، سرانجام شرایط انجام کاری در دشت مغان اردبیل برایش فراهم شد . انگار دنیا را در دست گرفته . شاد بود و قهقهه می زد . به من می گفت دیگر دوره بدبختی ها سرآمده ، فردای آن روز قرار بود به محل کار جدیدش برود. اما نمی دانست که امروز آخرین روزی است که فرزندان عزیز تر از جانش را می بیند. آری او آخرین بوسه را به لپ های دختربچه 5 ساله اش زد و رفت. او آخرین دست را برای من و فرزندانش تکان داد و رفت.نمی دانست دیگر خانه کوچکی را که پس از سال ها زحمت برای فرزندانش فراهم کرده نمی بیند."
این مادر مهربان در ادامه نوشته است:"بیست ونه روز از رفتن همسرم به محل کار جدیدش گذشته بود.او هر روز با ما تماس می گرفت و صدای سارا کوچولواش را می شنید.به سارا می گفت دوست دارم مدرسه رفتنت را ببینم. دوست دارم خودم روز اول تو را به مدرسه ببرم. دوست دارم دانشگاه بروی . برای خودت کسی بشوی . عروس شوی و .... او نمی دانست دیگر سارا کوچولو را نمی بیند. پدر زحمتکش فرزندانم وقتی نخستین حقوق خود پس از قریب به یک سال بیکاری را گرفت می خواست با دستانی پر به خانه بیاید اما عجل فرصت نداد و با خوشحالی از میان ما رفت.آری ساراکوچولوی 5 ساله دیگر بابا نداشت .تصور زندگی بدون همدم را هم نمی کردم. اما نباید در مقابل مشکلات تسلیم می شدم. تلاش کردم ، تلاش کردم و با خون دل خوردن فرزندانم را بزرگ کردم."
این بود زندگی نامه مختصری از یک مادر دلسوز و مهربان. بد نیست بدانید سارای کوچولوی بابا هم اکنون 17 ساله است. مادر سختکوش سارا مانند شیرزنی در مقابل هزاران مشکل ایستاد و مقاومت کرد. او هم اکنون باحقوق ناچیز کمتر از 200 هزار تومان زندگی را می چرخاند و فرزندانش به داشتن چنین مادر زحمتکش و سختکوشی  افتخار می کنند.من نیز این مطلب را در گیلانه نوشتم تا مادر رنج دیده ماجرای ما الگویی باشد برای هزاران زن دیگر که در بهترین شرایط از زندگی خود ناراضی اند و شکر نعمت هایی را که در اختیار دارند به جا نمی آورند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 19:8 | لینک  | 

امسال هم تعطیلات نوروزرا با سفر گذراندم. در طول سفر اتفاقاتی رخ داد و مشاهداتی داشتم که می خواستم در مورد آنها در گیلانه مطلب بنویسم اما تصمیم گرفتم فقط به یکی دو مورد بپردازم. البته سال گذشته نیز اتفاقاتی افتاد که تنها یک مطلب با عنوان "خواب خوش نیروهای اورژانس جاده ای کشور در نوروز 87"  در گیلانه نوشتم که مورد استفاده تعدادی از خبرگزاری ها و سایت های خبری قرار گرفت.یکی از مواردی که در طول سفر از تهران به مشهد بیشتر از همه به چشم می خورد . امکانات کم خدماتی و رفاهی در طول مسیر بود.

 
در طول این مسیر یک هزار کیلومتری که در ایام نوروز میلیون ها دستگاه خودرو در آن تردد می کنند ، فاصله زیاد پمپ بنزین ها بیش از هر چیز دیگری مسافران نوروز را با مشکل مواجه می کند.به طوری که از 5 کیلومتر قبل از پمپ بنزین ها صف خودرو ها وجود داشت و ما تنها در یک مورد از ساعت 20 الی 24 شب در صف بنزین بودیم.ضمن اینکه در هر ایستگاه پمپ بنزین تنها 3 یا 4 پمپ سالم وجود داشت.
علاوه بر این صف های طولانی مسافران نوروزی در سرویس های بهداشتی که گویا همگی در حالت "ویبره" بودند هم حکایت خاص خود را داشت.در طول این مسیر پرتردد مسافران تنها می توانند از سرویس های بهداشتی کثیف ، تاریک ، بی آب و فاجعه پمپ بنزین ها برای رفع حاجت استفاده کنند.
اینها تنها گوشه ای از مشکلات جاده های پر تردد است که انتظار می رود مسئولان توجه بیشتری به رفاه حال مسافران کنند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:49 | لینک  | 

امروز مراسم اختتامیه جشنواره وبلاگ نویسی شهرداری تهران با حضور مشاور عالی شهردار تهران برگزار شد و وبلاگ گیلانه در بخش شهر و شهروندی حائز رتبه دوم شد. در عکس زیر نیز که توسط یونس خانی عکاس خوب خبرگزاری مهر گرفته شده من در حال گرفتن لوح تقدیر این دوره از جشنواره با امضای دکتر قالیباف از دستان دکتر ایازی هستم.


 در این جشنواره که تحت عنوان نخستین جشنواره وبلاگ نویسان شهرداری تهران برگزار شد برگزیدگان از میان نزدیک به یکصد وبلاگ انتخاب شده اند.
این جشنواره در 4 بخش فرهنگی و ادبی ، اجتماعی ، عمومی و شهر و شهروندی برگزار شد و هیئت داوران در هر بخش سه وبلاگ برتر را معرفی کردند.
البته به نظر من گیلانه می توانست حائز رتبه نخست نیز شود اما تقدیر چنین بود.امیدوارم با تلاش و کوشش بتوانم در جشنواره های بعدی رتبه بهتری را کسب کنم. در ضمن از برگزار کنندگان این جشنواره که در برپایی هرچه با شکوه تر آن تلاش کردند هم قدردانی می کنم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:31 | لینک  | 

جمعه 23 اسفند یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت را خیلی دوست دارم.اصلا اسفند را همیشه دوست دارم.اسفندی که علاوه بر من خیلی های دیگر نیز دوستش دارند.شاید به خاطر اینکه بهاری در پیش است. شاید برای زنده شدن طبیعت و هزاران شاید دیگر.اما زیبایی اسفند برای من دو چندان است.دوستش دارم چون همیشه مرا به یاد کودکی ام می اندازد.شور و شوق خرید برای عید نوروز.شور و شوق دور هم بودن ها و عیدی گرفتن ها.اما بیشتر دوستش دارم چون متولد یکی از روزهای اسفندم.روزی که چند روز بیشتر با سال نو فاصله ندارد.23 اسفند را همیشه دوست دارم. اسفند که به 23 می رسد خدایم را شکر می کنم.اسفند که به 23 می رسد نمی دانم 23 اسفند بعد را می بینم یا نه. اسفند که به 23 می رسد به یاد گذران عمر می افتم به یاد گناهانی که مرتکب شدم.به یاد همه کسانی که مرا آزردند و کسانی که آزردمشان که از این طریق از همه شان بخشش طلب می کنم. در آغاز بیست و پنجمین بهار زندگی ام قطعه شعر زیبای زیر را تقدیم می کنم به همه کسانی که دوستشان دارم. پیشاپیش سال نو را هم به همه عزیزان تبریک می گویم.


بنفشه ها را فرستاده ام
تا بدانی
این بهار هم به تو فکر می کنم.


راستی یادش بخیرسال پیش در میهمانی کوچکی که گرفته بودم و تعدادی از دوستانم بودند که برخی از آنها امروز دیگر نیستند. نمی دانم کجایند و چه می کنند. هر کجا هستند و هر چه می کنند برایشان آرزوی موفقیت دارم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:36 | لینک  | 

خبر آمد که ما فقیر شده ایم. البته با این خبر نه تنها ما بلکه خیلی های دیگر به جز ما نیز دچار فقر شده اند. هرچند خیلی ها دیگر به فقر عادت کرده اند و در فقر نبودن اذیتشان می کند. امروز خبری آمد با این عنوان: "850 هزار تومان؛ خط فقر تهران در سال 88".


این خبر به نقل از حسين راغ‌ فر، تدوين‌ گر نقشه فقر كشور كشور بر روی خروجی خبرگزاری فارس قرار گرفت و گویا وی در گفت و گویی اختصاصی با خبرنگار فارس این مطلب را عنوان کرده است.
وی در این باره گفته است: سال گذشته همين زمان برای سال 87، رقم 780 هزار تومان را خط فقر مطلق برای يك خانواده 5 نفره در تهران پيش ‌بيني كرديم كه امسال همين رقم توسط بانك مركزی برای شهرهای بزرگ كشور اعلام شد.
راغ فر معيار پيش ‌بينی خط فقر در سال 87 نرخ تورم 20 درصد بوده در حالی ‌كه تورم عدد بيشتری بوده است.
آقای تدوين ‌گرادامه داد: بانك مركزی رقم 780 هزار تومان را برای خط فقر شهرهای بزرگ كشور در سال 87 اعلام كرد كه با اين حساب رقم خط فقر برای شهر بزرگ تهران كه قيمت‌ها بالاتر از ساير شهرهای كشور است قطعاً رقم بالاتری بوده است.
اين اقتصاددان درباره خط فقر مطلق در سال آينده تصريح كرد: با احتساب تورم 35 درصدی و افزايش قيمت‌ها در سال 88 خط فقر مطلق برای يك خانواده 5 نفره در تهران رقمی بالاتر از 850 هزار تومان پيش‌بينی مي‌شود.
راغ ‌فر همچنين خط فقر مطلق (شديد) كشوری در سال 83 را 238 هزار تومان، 84 ، 276 هزار تومان، 85، 325 هزار تومان و در سال 86 نيز 400 هزار تومان برشمرد و با اعلام اين كه خط فقر مطلق شهر تهران هم، در سال 86 ، حداقل 770 تا 780 هزار تومان بود ، گفت: خط فقر مطلق استان تهران نيز در سال 83 ، 400 هزار تومان، 84 ، 480 هزار تومان ، 85 ، 560 هزار تومان و سال 86 ، 650 هزار تومان بوده است  و اين ارقام بيانگر رشد سالانه 18 درصدی خط فقر در كشور است.
وقتی این خبر را تا انتها خواندم ، فقر خود را فراموش کردم و به یاد آن راننده تاکسی افتادم که با یک پیکان مدل 48 از صبح تا شب در خیابان های پایتخت پرسه می زند تا علاوه بر جمع و جور کردن کرایه خانه ، پولی هم برای راضی نگه داشتن دو دختر بچه 6 و 9 ساله اش کسب کند.به راستی او در کجای این خط و خطوط قرار گرفته؟

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:44 | لینک  | 

با نگاهی به سایت های خبری مختلف با خبر جالبی مواجه می شوید که حکایت از شیوه جدید تبلیغات برای انتخابات ریاست جمهوری دارد. گویا شیخ اصلاحات می خواهد برای سفرهای استانی خود از مصطفی زمانی ، همان یوزارسیف این روزهای تلویزیون استفاده کند.


هر چند با دیدن این سریال به نوعی با شیوه های نوین تبلیغات آشنا می شوید اما مثل اینکه آقای کروبی گوی سبقت را از دیگر رقبا ربوده و زودتر به فکر جذب یوزارسیف افتاده است.
سایت های مختلف که منبع آنها شبکه ایران بود خبر دادند مصطفی زمانی برای همراهی رئیس مجلس ششم در سفرهای انتخاباتی استانی‌اش با ستاد کروبی قرارداد امضاء می‌ کند.البته هنوز از صحت این خبر مطمئن نیستم و باید منتظر بمانیم آیا یوزارسیف به کمک کروبی می آید یا خیر.
سریال حضرت یوسف (ع) در قسمت‌های اخیر خود با نمایش نحوه مدیریت مردمی و عدالت‌ محور یوسف نبی (ع) در حل مشکلات مردم و مقابله با ثروتمندان و زور گویان، میان مردم طرفداران زیادی پیداکرده است.
به هر حال با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری باید منتظر شیوه های نوین و جدیدتر از کاندیداها باشیم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:46 | لینک  | 

خبر بسیار کوتاه است :"زاینده رود اصفهان به طور کامل خشک شد." آری این رود خاطره انگیز که در قدیم به "زندک رود" به معنی رودخانه با برکت شناخته می شد ، کاملا خشک شده است. زنده رود از صدها سال پیش محل گذران اوقات فراغت مردم بوده است خشک شده و دیگر خاطره های زیبای شب های تابستان اصفهان تکرار نخواهد شد.عکس ها نیز مهر تاییدی بر این اخبار هستند.

بستر زاینده رود چنان خشک شده که گویی هیچ‌گاه در آن آبی جاری نبوده است 

از اصفهان خبر رسیده که زاینده رود بی‌آب، به زمین فوتبال تبدیل شده است. بر اساس این گزارش کاهش آب در پشت سد زاینده رود سبب شده که مسئولان محلی دریچه‌های سد را ببندند، اقدامی که باعث خشک‌ شدنَ مسیر پایین ‌دست سد شده است.  این امر، هم به تخریب بستر رود انجامیده و هم حیات آبزیان را با مشکل مواجه کرده است. به همین دلیل در روزهای اخیر دوباره مقداری آب وارد زاینده رود شده است. معاون بهره‌برداری شرکت سهامی‌آب منطقه ‌ای اصفهان در این رابطه به خبرگزاری ایرنا گفته است : جاری کردن آب در زاینده رود در حدی است که فقط در کف رودخانه افراد نتوانند " فوتبال بازی" کنند.
این گزارش می افزاید آبزیانی که هنوز تلف نشده ‌اند در گودال‌های آبی بستر رودخانه تجمع کرده ‌اند. امید است مسئولان از هیچ کوششی برای حل این معضل بزرگ دریغ نکنند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:26 | لینک  | 

وزارت بازرگانی با صدور مجوز برای اتحادیه صنف عکاسان و خیاطان کشور آنان را در ساخت عینک طبی و آفتابی حمایت می کند.


بر اساس خبری که خبرگزاری مهر امروز مخابره کرد ، اتحادیه صنف عکاسان و خیاطان در حالی می توانند با مجوزی که وزارت بازرگانی برای آنان صادر کرده نسبت به ساخت عینک طبی و آفتابی اقدام کنند که فارغ التحصیلان اپتومتریست (بینایی سنجی) از فعالیت بدون مجوز از سوی این وزاتخانه منع شده اند.برای دیدن عکس و خبر کامل اینجا کلیک کنید.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:19 | لینک  | 

در حالی که این روزها در همه مفاحل ورزشی سخن از دربی یا همان شهرآورد شصت و ششم تیم های پرسپولیس و استقلال است و انتخاب داور برای این دیدار به داغ ترین سوژه خبری رسانه ها تبدیل شده ، کسی سخنی از بازی حساس و پر هیجان تیم ملی فوتبال ایران با رقیب سرسختش کره جنوبی به میان نمی آورد.


چند شب پیش اظهار نظر جالبی از جواد نکونام فوتبالیست حرفه ای و با اخلاق کشور شنیدم که بسیار به جا و مفید بود.او در مصاحبه تلویزیونی در یکی از بخش های خبری از رسانه ها به خاطر نپرداختن به بازی مهم ایران و کره گلایه کرد.
نکونام در این باره گفته است: در ایران هیچ کس به فکر بازی حساس ما مقابل کره نیست و همه بدنبال رویارویی تیم‌های استقلال و پرسپولیس هستند. از جوی که بر فوتبال ایران حاکم است ناراحت و دل زده هستم.
با همه این تفاسیر علی دایی هم با اطمینان از پیروزی شاگردانش در دیدار برابر کره جنوبی یاد کرده و خطاب به خبرنگاران گفته است: تا روز چهارشنبه صبر کنید و ببینید چگونه این تیم را شکست خواهیم داد.
به نظر من بازی خشک و بی روح تیم های پرسپولیس و استقلال همیشه قبل از آغاز حرف و حدیث های فراوان دارد اما پس از برگزاری این دیدار نه تنها خستگی حرف و حدیث ها و کری خواندن های طرفداران دو تیم از تن کسی خارج نمی شود بلکه همه بیشتر خسته می شوند و پشیمان از صرف این همه انرژی.
به هر حال امیدواریم تیم ملی ایران بتواند از سد حریف سرخت خود بگذرد و با صدرنشینی در گروه خود امیدوارتر به سمت جام جهانی گام بردارد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:53 | لینک  | 

 روزهای پر مشغله و سختی را پشت سر می گذارم و مطمئنم این روزها برای پدر و مادر زحمتکشم که سال هاست شغل انبیا را برگزیده اند سخت تر می گذرد. البته پدر چند ماهی است که از گچ خوردن بازنشته شده و این روزها  باید پس از 30 سال خدمت در عرصه آموزش و پرورش به استراحت بپردازد اما غم نان باعث شده تا این روزها بیش از روزهای 30 سال خدمتش فعالیت کند. مادر عزیزتر از جانم نیز سالها در نهضت سوادآموزی مشغول تدریس بود و حالا 10 سالیست که عمر را با آینده سازان کشور طی می کند. به هر حال از این فرصت و فضا استفاده می کنم و یک خداقوت به این دو همراه زندگی ام می گویم.
اما اینها را نوشتم تا امشب که به خانه می روم خبر خوشی به این دو عزیز بدهم تا خستگی از تنشان به در شود.البته شاید تا زمانی که به خانه می روم خبر را از طریق رسانه ملی شنیده باشند.
امروز در خبرگزاری ها خواندم که دولت به جای پرداخت نقدی عیدی به کارمندان ، سکه طلا می دهد.خبر جالبی است. به محض شنیدن این خبر ضرب المثل معروف مورچه و کله پاچه را به یاد آوردم. نکته جالب تر این است که عیدی کارکنان و بازنشستگان دولت 250 هزار تومان اعلام شده است.


به هر حال می خواهم از این طریق به مسئولان پیشنهاد دهم تا از ربع سکه برای پرداخت عیدی استفاده کنند تا حداقل این قشر زحمتکش به جای دریافت تعداد کمی سکه تمام بهار ، تعداد زیادی ربع سکه بگیرند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 20:17 | لینک  |