تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی خواستار جایگزینی عید غدیر خم به جای عید نوروز به عنوان جشن بزرگ ایرانیان شد.این روحانی ‌بلند ‌پایه که مسئولیت بنیاد بین‌المللی غدیر را نیز بر عهده دارد، در همایش «غدیر، نوآوری و شکوفایی» گفت: مردم مسلمان ایران باید عید غدیر را به جای عید نوروز به عنوان عید بزرگ خود برگزینند.

این برای نخستین‌بار نیست که آیت‌الله خزعلی پیشنهاد کرده است عید غدیر جایگزین عید نوروز به عنوان عید بزرگ ایرانیان شود.سال گذشته نیز این پیشنهاد وی با واکنش متفاوتی روبه ‌رو شده بود.

محمد‌علی ابطحی در واکنش به این پیشنهاد در تیرماه سال گذشته در وبلاگ خود نوشت: روبه‌رو قرار دادن نوروز و غدیر، هم ظلم به علی است و هم ستم به تاریخ و عظمت ملت ایران است.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:24 | لینک  | 

"طرح ضربتی خاموشی تا یک ماه آینده در تهران اجرا می شود".

" از مردم خواسته می شود تا هر یک ، یک لامپ 100 واتی راخاموش کنند."

" در شهر تهران ما آلودگی نوری داریم چرا که این روشنایی ها در هیچ کجای دنیا مرسوم نیست."

" متاسفانه ما آن قدر خیابان ها را روشن می کنیم که بتوان درآن کتاب خواند."

مدیرعامل شرکت توزیع برق تهران بزرگ درحالی این جملات را در جلسه امروز شورای اسلامی شهرتهران گفت که همزمان با ورودش به صحن علنی شورا ، برق ساختمان شورا و شهرداری تهران قطع شد. به هر حال با کمی تامل می توان فهمید که این جملات در نوع خود بی نظیر است.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:16 | لینک  | 

تیم فوتبال پرسپولیس تهران با یک گل همانند بازی رفت موفق شد تا تیم فوتبال سایپای کرج را شکست دهد.سرخ پوشان پایتخت با این سه امتیاز و با توجه به مساوی سه بر سه تیم سپاهان با برق شیراز فاصله خود را با تیم سپاهان به 2 امتیاز رساندند.

   

یکی از نکات جالب توجه این دیدار گاف بزرگ کادر فنی تیم سایپا بود که بعد از به کارگیری 3 بازیکن خارجی وقتی آلوز برزیلی را به عنوان سومین تعویض خود وارد میدان کردند متوجه شدند که 4 بازیکن خارجی در زمین هستند که به همین دلیل آلوز را بیرون کشیدند و دقایق پایانی بازی را 10 نفزه دنبال کردند.

از دیگر نکات جالب عذر خواهی داور این دیدار از علی دایی بود.ترکی در حین بازی حدود 20 الی 25 متر دوید و به سوی علی دایی رفت و پس از دست دادن با وی به جای قبلی خود بازگشت تا بازی را ادامه دهد.به گفته علی دایی در صحنه ای که به ترکی اعتراض کرده او با دایی بد صحبت کرده به همین دلیل چندین متر را دویده تا از او عذرخواهی کند.همین موضوع خود جای کلی بحث دارد که چرا داور یک بازی برای عذرخواهی از سرمربی یک تیم بازی را رها کرده و پس از طی مسافت طولانی با او دست داده است.آیا اگر ترکی این کار را نمی کرد از لیست داوران لیگ برتر حذف می شد؟ آیا اگر ترکی این کار را نمی کرد جریمه نقدی می شد؟ آیا اگر ترکی این کار را نمی کرد به چه سرنوشتی دچار می شد؟آیا ترکی نمی توانست این کار را پس از اتمام بازی انجام دهد؟ و هزاران آیا دیگر.

علی دایی نیز در مصاحبه بعد از بازی در حالی که دست بر کمر داشت همه تقصیر باخت تیم خود را به گردن داور انداخت که البته این مسئاله برای دایی تازگی ندارد.

و اما افشین قطبی مثل همیشه لبخند بر لب با رویی خوش گفت:خدا پرسپولیس را دوست دارد . این یک بازی محشر برای مردم بود. تیم من با این برد به قول قهرمانی که داده بودم نزدیکتر شد.

عادل فردوسی پور هم به طور حتم در برنامه نود آینده به موضوع علی دایی و ترکی می پردازد که شما را به دیدن این برنامه دعوت می کنم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 20:58 | لینک  | 

پشت دیوار

کسی می گذرد

می خواند

باید عاشق شد و رفت...

چه بیابان هایی

در پیش است...

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:52 | لینک  | 

امروزیک مصراع از شعر حافظ شیرازی به یادم آمد که وقتی آن را جستجو کردم تا تمامی ابیات شعر را بخوانم با نکته ای جالب مواجه شدم که نوشتنش خالی از لطف نیست. خواجه حافظ در بیتی می گوید:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا               

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

اما در ادامه جستجو در وب یکی از دوستان به شعری از صائب تبریزی برخوردم که او نیز به موضوع ترک شیرازی اشاره کرده بود. صائب تبریزی در پاسخ به خواجه حافظ شیرازی گفته است:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

 به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

 هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

 نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

در این بین جناب شهریار نیز سخنانی دارد که در نوع خود جالب است. او نیز با سرودن ابیات زیر وارد این کلکل ادبی بین حافظ و صائب تبریزی شده است:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را 

 سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند 

 نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را!

به هر حال با خواندن این ابیات متوجه می شویم که واژه کلکل نه تنها در عالم ورزش و سیاست وجود دارد بلکه در وادی شعر و ادب نیز مشاهده می شود.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:27 | لینک  | 

امروز خبرگزاری فارس خبری منتشر کرد با تیتر"اسپانيايي‌ها ‌1000 سرويس بهداشتي در ايران مي‌سازند ".

مثل اینکه مسئولان شرکت اسپانيايي «معماران گينجر و بونو» طرح خود براي اجراي طرح ساخت 1000 مجموعه سرويس بهداشتي ظرف 8 ماه را در نشستي با حضور رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري و مديرعامل شركت توسعه گردشگري تشريح كردند.

تنها سوالی که با خواندن این خبر در ذهن هر مخاطبی به وجود می آید این است که آیا احداث مجموعه سرویس بهداشتی از دست ایرانی ها بر نمی آید که رفته ایم سراغ اسپانیایی ها؟؟؟

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:1 | لینک  | 

بالاخره فرصتی دست داد تا در مورد یکی از حوادثی که در نوروز امسال برایم اتفاق افتاد مطلبی بنویسم.نوروز امسال آنتن ماشین پدر به گوشم فرورفت و باعث خونریزی شدیدی در ناحیه گوش راستم شد.حال ماجرا چه بود.روز پنجم فروردین ماه هنگامی که از شهر مقدس قم راهی گرگان بودیم ، در بین راه برای صرف شام در شهر آشخانه توقف کردیم.بعد از صرف شام در حال پاک کردن شیشه عقب خودروی پدر بودم که برادرم بهرنگ ناگهان صندوق عقب خودرو را باز کرد و آنتن نصب شده روی صندوق عقب خودرو در ساعت 23 و 45 دقیقه با سرعت وارد گوش سمت راستم شد و خونریزی شدیدی در این ناحیه آغاز شد.از این رو بلافاصله سوار ماشین شدیم تا در ادامه راه به اولین اورژانس جاده ای کشور برویم.

بعد از طی چند کیلومتر به اولین پایگاه اورژانس جاده ای کشور رسیدیم اما هیچ خبری از خودروهای اورژانسی که در روز با چراغ های گردان روشن مشاهده می شدند نبود.دوباره به  راه افتادیم 20 کیلومتر بعد تابلوی پایگاه دیگری نصب شده بود اما باز هم خبری از اورژانس نبود.

خونریزی گوشم لحظه به لحظه بیشتر می شد.رسیدیم به پایگاه اورژانس جاده ای چمن بید وابسه به دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی.چراغ های پایگاه خاموش بود.انگار کسی داخل آن نبود. با مشت چند باری به در پایگاه کوبیدم.ناگهان به جای در پنجره آنجا باز شد و پزشکی که گویی چون اصحاب کهف از خواب پریده بود سر مبارکش را از پنجره بیرون آورد و با لحن بدی گفت:"هان چی می خوای؟"

گفتم:"گوشم خونریزی دارد کاری بکنید."

گفت:"از دست ما کاری بر نمی آید ما امکانات نداریم به ما گفته اند اگر تصادفی رخ داد و دست و پای کسی شکست آن وقت وارد عمل شویم."

آرام سرک کشیدم به داخل پنجره و 4 ، 5 پزشک را دیدم که در خواب ناز بهاری بودند.همان لحظه مرد جوانی هم همسر باردارش را که از درد به خود می پیچید به آنجا آورد و از دکتری که مدام خمیازه می کشید کمک خواست اما او هم همان جواب راشنید.

خلاصه از شهر آشخانه تا شهر گرگان که چند صد کیلومتر فاصله دارند حتی یک اورژانس جاده ای وجود نداشت.این درحالیست که روزها به فاصله 20 کیلومتری، خودروهای اورژانسی را کنار جاده ها می دیدیم که خوب ژست خدمت رسانی به خود گرفته بودند.

 

و اما حادثه ای شیرین ...

یک اتفاق جالب و به نوعی یک حادثه شیرینی هم در ایام نوروز برایم اتفاق افتاد که برای درد گوشم دوا بود.آن اتفاق خوشایند چیزی نبود جز واریز شدن 525 هزار تومان پول از سوی فردی ناشناس به حساب بانکی ام.البته خیلی تلاش کردم تا آن فرد را شناسایی کنم اما تاکنون موفق به شناسایی نشدم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:55 | لینک  | 

با سلام به همه دوستان عزیز ... بعد از تعطبلات نوروز قصد داشتم چند مطلبی در مورد حوادث و ماجراهایی که در نوروز برایم اتفاق افتاد مطالبی بنویسم که واقعا به دلیل مشغله فرصت دست نداده تا مطالبم را بنویسم.دلیل دیر آپ کردن گیلانه هم همین است ولی امیدوارم با فرصتی که در آینده نزدیک به دست می آورم گیلانه را مثل گذشته زودتر آپ کنم.درضمن بعد از بازی فوتبال تیم های استقلال اهواز و پرسپولیس هم قصد داشتم مطلبی در مورد گزارشگر واقعا حرفه ای!!!شهر اهواز که اگر اشتباه نکنم آقای "نری موسی" بود بنویسم که این را هم در فرصتی دیگر حتما می نویسم...این شعر قشنگ شاملو هم تقدیم به همه شما خوبان:

روزي که اين ‌چنين به زيبائي آغاز مي‌شود

[به هنگامي که آخرين کلمات ِ تاريک ِ غم ‌نامه‌ي  گذشته را با شبي که

در گذر است به فراموشي باد شبانه سپرده ‌ام]

از براي  آن نيست که در حسرت  تو بگذرد.

تو باد و شکوفه و ميوه ‌ئي، اي همه‌ي  فصول من!

بر من چنان چون سالي بگذر

تا جاودانه‌ گي را آغاز کنم.
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:21 | لینک  | 

مثل اینکه سازمان ملل سال 2008 را سال جهانی توالت اعلام کرده است. از این رو سازمان بهداشت جهانی به این مناسبت حقایق تلخی را درباره توالت منتشر کرده است. بنا به این گزارش ۴۰ درصد مردم دنیا از دسترسی به توالت بهداشتی محروم هستند.

 

 

به گفته دیوید هیمن، معاون سازمان بهداشت جهانی سالانه دو میلیون کودک بر اثر بیماریهای ناشی از توالت ناسالم در دنیا می میرند.

وی با تأکید بر اینکه سالیانه ۱۵ میلیون نفر بر اثر بیماری های مسری جان می دهند،افزود: در صورت دسترسی به توالت های سالم این آمار به شدت پایین خواهد آمد.

 به گفته متخصصان سازمان ملل، نبود توالت علاوه بر شیوع بیماری های واگیر باعث ناامنی هم می شود که از تشریح جزئیات آن معذورم.

بر اساس گزارش سازمان ملل بین سال های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۴ ، یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون نفر به توالت بهداشتی تر دست یافته اند. اما هنوز هم در منزل ۲.۶ میلیارد نفر توالت وجود ندارد.

همچنین بنا به گزارش سازمان بهداشت جهانی هر دلاری که برای توالت خرج می شود ۹ برابر آن مبلغ سود (کاهش هزینه های درمان و …) بر می گرداند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:56 | لینک  | 

بنفشه ها را فرستاده ام

تا بدانی

این بهار هم به تو فکر می کنم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:14 | لینک  | 

بهار ديگري آمده است

آري

اما

براي آن زمستان ها كه گذشت نامي نيست.

                                                                  (احمد شاملو)

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 21:26 | لینک  | 

با صدور مجوز احداث یک حسینیه در منطقه 18 تهران ، یک قاتل محکوم به قصاص از اعدام نجات یافت.

در پی وقوع قتلی در منطقه 18 تهران و دستگیری قاتل و همچنین صدور حکم قصاص برای وی تلاش ها برای جلب رضایت خانواده مقتول آغاز شد و خانواده مقتول با اعلام یک شرط حاضر به رضایت شدند.نکته جالب توجه در این پرونده شرط خانواده مقتول بود.آنها اعلام کرده بودند به شرطی رضایت خود از قاتل را اعلام می کنند که شهرداری منطقه 18 مجوز احداث یک حسینیه در زمین مورد نظرشان را صادر کند.

با اعلام این خبر به شهرداری منطقه 18 ، اقدامات لازم در این زمینه انجام شد و مجوز ساخت حسینیه در زمین مورد نظر خانواده مقتول صادر شد.

به این ترتیب قاتل مورد نظر رضایت خانواده مقتول را جلب کرد و از قصاص نجات یافت.

شایان ذکر است ساعت 10 صبح امروز هم قاتل از زندان آزاد شد و کلنگ احداث حسینیه در انتهای خیابان آبشار منطقه 18 با حضور شهردار این منطقه و اهالی به زمین زده شد.
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:49 | لینک  | 

22 روز از اسفندماه 1386 گذشته.اسفندی که خیلی ها اون رو دوست دارند.شاید به خاطر اینکه بهاری در پیش است. شاید برای زنده شدن طبیعت و هزاران شاید دیگر.اما زیبایی اسفند برای من دو چندان است.دوستش دارم چون اسفند همیشه مرا به یاد کودکی ام می اندازد.شور و شوق خرید برای عید نوروز.شور و شوق دور هم بودن ها و عیدی گرفتن.شور و شوق شمردن عیدی ها و مقایسه کردن آن با پسر عموها و پسرخاله ها و دخترخاله.

اما بیشتر دوستش دارم چون من متولد یکی از روزهای اسفندم.روزی که همیشه چند روز بیشتر با سال نو فاصله ندارد.23 اسفند را همیشه دوست دارم.اسفند که به 23 می رسد خدایم را شکر می کنم.اسفند که به 23 می رسد نمی دانم 23 اسفند بعد را می بینم یا نه.اسفند که به 23 می رسد به یاد گذران عمر می افتم به یاد گناهانی که مرتکب شدم.به یاد همه کسانی که مرا آزردند و کسانی که آزردمشان که از این طریق از همه شان بخشش طلب می کنم.

 

 

امروز وقتی از ماموریت به دفتر محل کارم برگشتم به جز یک نفر که آن هم قدری عصبانی بود هیچ کس دیگری در دفتر حضور نداشت.روی میزم بسته ای دیدم که رویش نوشته شده بود:"تولدتان مبارک…از طرف تمامی همکارانتان".همکاران خوبم مرا شرمنده کردند که از این طریق از یکایکشان قدردانی و تشکر می کنم.

لوح یادبود و هدیه ای هم از طرف اداره به دستم رسید که از آنها هم تشکر می کنم.اما متنی که درون آن لوح نوشته بود آنقدر زیبا بود که نوشتنش در گیلانه خالی از لطف نیست:

"رود جاری و زلال زندگی با ترنم زیبا و دلنشین ، از نخستین سپیده دمان سلوک خویش مسیر پر پیچ و خم زیادی را پیموده و بر بستر پر خرام خویش میزبان انسان های زیادی بوده و در هر بام و شام و هر لحظه و ثانیه با نوای خود مژده و نویدی در داده و سپیده دم بیست و سوم اسفند نیز با مژده دیگری از او طوفان شوق در خانواده ای مشتاق که کانون خود را پذیرای میهمان نورسیده ای ساخته برپا می شود میهمانی که قرار است در این زلال جاری پر تجلی برای مدتی مقرر نقشی سازنده را ایفا نماید و به وسعت روح خویش سهمی طلب نماید و با تلاشی برازنده انسان بودن خود به شکوفاندن استعداد های ودیعه نهاده شده اش بپردازد و خلفی صالح برای نیای بزرگ خویش باشد.

امید است این میهمان گرانقدر که بیست و سوم اسفندماه هر سال بهار زندگی اوست پوینده ای پایدار در این مسیر باشد و سینه اش نیایش گاه پاک ترین مناجات ها و قلبش پیوندگاه والاترین محبت ها ، دوستی ها و مودت ها و دستانش گشایش گر گره های کار مردمان باشد."

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:27 | لینک  | 

دقایقی پیش خبرگزاری ها از انتخاب علی دایی به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال ایران خبر دادند.در حالی دایی به سمت سرمربی تیم ملی ایران انتخاب شد که مسئولان صحبت از مربی های طراز اول دنیا می کردند.بعد از اینکه کلمنته دست مسئولان را در پوست گردو قرار داد ، قرار بود افشین قطبی سرمربی تیم ملی شود که خدا به قرمز پوشان پایتخت رحم کرد و علی دایی سرمربی تیم ملی شد زیرا اگر افشین قطبی سرمربی تیم ملی می شد به طور حتم پرسپولیس از قهرمانی فاصله می گرفت. 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به هر حال فکر می کنم با انتخاب علی دایی به سمت سرمربی تیم ملی ایران قهرمانی به پرسپولیس لبخند زد.شایان ذکر است پرسپولیس در بازی خارج از خانه خود ساعاتی پیش با دو گل فجر شیراز را برد و سپاهان هم به پاس همدان باخت تا سرخپوشان بار دیگر به صدر جدول بازگردند.

اما علی کفاشیان رئیس فدراسیون فوتبال کشورمان هم درباره انتخاب سرمربی تیم ملی گفته: انتخاب دایی تاکتیک کاری ما بود .

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:23 | لینک  | 

درحالی که محمود احمدی نژاد درخواست کرده تا با آیت الله سیستانی دیدار کند و دفتر مرجع تقلید شیعیان در عراق،  در حال بررسی این درخواست است ، قالیباف صبح امروز به دیدار آیت الله سیستانی رفت. 

                                     قاليباف و احمدي نژاد در مراسم افتتاح تونل رسالت  

محمدباقرقالیباف که در راس هیئتی با حضور تعدادی از معاونان خود و اعضای شورای شهر تهران به عراق سفر کرده ، بعد از 2 روز حضور در بغداد و انجام دیدارهای مختلف با مسئولان عراقی دیشب وارد نجف اشرف شد و صبح امروز با حضور در بیت آیت الله سیستانی ضمن ارائه گزارشی از سفر خود به عراق و دیدار با مقامات این کشور، برنامه های شهرداری تهران برای بازسازی بغداد و عتبات عالیات را اعلام کرد.

آیت الله سیستانی نیز در این دیدار با قدردانی  از حضور قالیباف وهیئت همراه در عراق،رهنمودهایی را برای بازسازی شهرهای عراق از جمله عتبات عالیات ارائه کردند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:31 | لینک  | 

از دور حرکت می کنیم

 تا به نزدیک تو برسیم

تو اگر مانده باشی

 تو اگر در خانه باشی

من فقط به خانه تو آمدم

 تا بگویم

 آواز را شنیدم

تمام راه

 از تو می خواستم

 مرا باور کنی

 که ساده هستم

تو رفته بودی

 کنون گفتم

که تو هستی

 تو اگر نبودی

نمی دانستم

که می توانم

 باران را در غیبت تو

دوست بدارم

                                                                                  " احمدرضا احمدی"

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:33 | لینک  | 

"آقا این مسئولای ورزشم معلوم نیست دارن چیکار می کنن.الان که بازی های تیم ملی برای مقدماتی جام جهانی شروع شده تازه میخوان برای ما مربی خارجی و با کلاس بیارن.این کارو اگرم می خواستن بکنن باید بعد از رفتن ایوانکوویچ می کردن که حداقل چند وقت فرصت داشته باشه بنده خدا نه حالا که اون خارجیه هم داره براشون ناز میکنه.آخه این جوری که بازیکن ها با هم نمی تونن هماهنگ باشن...شرط می بندم ایران نمی ره جام جهانی." 

  عکس کلمنته

 این ها اظهارات یک راننده تاکسی بود که با لهجه شیرین آذری همزمان با ورود کلمنته به ایران برای من و 3 مسافر دیگر تاکسی خود می گفت.زمانی که این اظهارات کارشناسانه را شنیدم فکرش را هم نمی کردم که آن را در گیلانه بنویسم.اما حالا وقتی جناب آقای کلمنته دست مسئولان و دست اندر کاران فوتبال کشور را در آستانه اوج گرفتن رقابت های مقدماتی جام جهانی 2010 در پوست گردو قرار داد و سرمربی ایران نشد ، می بینم که آن راننده تاکسی چقدر راست می گفت.به راستی که این راننده زحمتکش که به گفته خودش از غم نان سحرگاه تا شامگاه را در خیابان های تهران می گذراند دلش بیشتر برای فوتبال این مملکت می سوزد.

امروز صبح از زبان رئیس فدراسیون فوتبال هم درخبررادیو شنیدم:" از امروز برای انتخاب سرمربی تیم ملی با گزینه های داخلی و خارجی مذاکره می کنیم و به زودی فرد مورد نظر برای هدایت این تیم انتخاب خواهد شد.

علی کفاشیان درباره مذاکره با کلمنته افزود: هر کاری که با عجله انجام شود، سر انجام به نتیجه نخواهد رسید.

این اظهارات هم در نوع خود جالب است.به هرحال تنها امیدوارم تیم ملی کشورمان بتواند برای چهارمین بار در جام جهانی فوتبال حضور یابد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:42 | لینک  | 

اعتراف جالب توجه مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران هم در نوع خود بامزه است.روزنامه اعتماد در گزارشی از اظهارات مديرعامل شرکت ملي گاز ايران نوشت:"سيدرضا کسايي زاده در پاسخ به اين سوال که شما چه نمره اي به عملکرد شرکت ملي گاز در زمستان امسال مي دهيد، گفت: نمره صفر. 

                                                

وی همچنين در مورد اينکه اميرمنصور برقعي معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رياست جمهوري که پيش از اين (پايان خردادماه) در نامه يي به رئيس جمهور او را از بحران گاز در زمستان امسال مطلع ساخته بود، پاسخ داد: اين گونه نامه ها از سال 1374 تاکنون نوشته مي شود و نوشتن آنها نيز ادامه پيدا مي کند حتي خودم نيز اين موضوع را پيش بيني کرده بودم اما در عمل اتفاق خاصي نمي افتد.

کسايي زاده در پاسخ به خبرنگاري که شرکت ملي گاز را مسوول اين موضوع دانست تنها سکوت کرد.

معاون وزیر نفت در مورد قطع گاز تهران نيز پاسخ داد: قطع گاز امسال در تهران نسبت به سال 83 بسيار اندک بود اما به دو دليل نمي خواهيم در تهران گاز قطع شود؛ اول به دليل پايتخت بودن و دوم به اين خاطر که در صورت وقوع قطعي گاز در کشور نمي توان مشکلات ناشي از آن را حل کرد.

 سيدرضا کسايي زاده در مورد اينکه اگر فازهاي 9 و 10 پارس جنوبي امسال وارد مدار مي شد وضعيت گازرساني به چه صورت بود، گفت: مطمئناً مشکلات بسيار کمتر بود.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:56 | لینک  | 

برای سال ها می نویسم

سال ها بعد که چشمان تو عاشق می شوند

افسوس که قصه مادربزرگ درست بود

همیشه

یکی بود

یکی نبود...
نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:28 | لینک  | 

دقایقی پیش تیم فوتبال پگاه گیلان موفق شد تا در زمین خود که بیشتر شبیه به یک لجنزار بود تیم پرسپولیس را با یک گل شکست دهد و 3 امتیاز مهم این بازی را از آن خود کند. این دیدار در ورزشگاه تازه تاسیس !!! سردار جنگل شهر رشت  برگزار شد.بیشتر از اینکه بخواهیم در باره نتیجه این بازی حرف بزنیم ، باید یاد کنیم از زمین لجنزار این مسابقه.

باور کنید اگر این مسابقه فوتبال از تلویزیون و شبکه های ماهواره ای پخش نشود و به جای آن فوتبالی از لیگ دسته سوم انگلستان و ایتالیا خیلی به نفع فوتبال ماست.زیرا پخش این نوع مسابقه ها از شبکه های ماهواره ای جز بردن آبروی لیگ برتر!!! ما  کار دیگری نمی کند.چرا مسئولان ورزش کشور نباید فکری برای این ورزشگاه ها بکنند؟تا کی باید آرزوی حرفه ای شدن در دلمان بماند؟تا کی این بودجه ها صرف ورزشگاه ها نشود؟تا کی تنها ورزشگاه مناسب ما آزادی باشد؟ و هزار آیا و چرا دیگر.

البته نشان دادن این نوع بازی ها در نوع خود جالب است و بینندگان تلویزیونی با دیدن لباس ها و صورت های گلی و لجنی بازیکنان کلی می خندند زیرا همین بازیکنانی که امروز با صورت پر از گل و لجن در تصاویر تلویزیونی ظاهر می شوند به محض ورود به ورزشگاه آزادی با موهایی ژل زده و زیبا نمایان می شوند. به هرحال استفاده از گل به جای ژل هم در نوع بازی بازیکنان کم تاثیر نیست.

 

پیشنهاد پرورش قورباغه در زمین پگاه گیلان

امروز هنگام پخش مسابقه فوتبال مذکور یکی از دوستان آینده نگر ما هم نظر جالبی داد و گفت: بهتر است در این زمین ها قورباغه پرورش دهیم تا در این زمینه هم به خودکفایی برسیم و هم در مسابقات ورزشی که در آینده ای دور قرار است بین قورباغه ها برگزار شود حداقل مقام بیاوریم.البته نظرهای این دوست خوب ما کم شباهت با صحبت های فیروزخان کریمی نیست.

به هر حال کسب این ۳ امتیاز شیرین را به بازیکنان زحمت کش تیم فوتبال پگاه گیلان و همشهری های خوبم تبریک می گویم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:40 | لینک  | 

قمه زنی زنان!

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:36 | لینک  | 

آدمي فقط در يك صورت حق دارد به ديگري از بالا نگاه كند و آن هنگاميست كه بخواهد دست ديگري كه بر زمين افتاده بگيرد تا اورا بلند كند. (گارسیا مارکز)

 

پی نوشت: از همه دوستان به دلیل تاخیر در به روزرسانی گیلانه پوزش می طلبم.به دلیل پاره ای از مشکلات شخصی موفق به این کارنشده ام.به زودی به حالت عادی بازخواهم گشت.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:24 | لینک  | 

سازمان خبرنگاران بدون مرز گزارش وضعيت خبرنگاران در سال گذشته ميلادي را منتشر كرد كه بر اساس آن عراق مرگبارترين كشور تاريخ جهان براي فعاليت‌هاي خبري بوده است.  

این سازمان گزارش داد در سال 2007 ميلادي دست كم 86 خبرنگار در سراسر جهان كشته شده‌اند كه براي پنجمين سال متوالي اين آمار با رشد رو‌به‌رو بوده است. اين آمار با 244 درصد افزايش از 25 نفر در سال 2002 به اين تعداد و بالاترين ميزان خود از سال 1994 تاكنون رسيده است.

در سال 1994، 103 خبرنگار كشته شدند كه حدود نيمي از آنها در جريان نسل‌كشي رواندا و حدود 20 نفر در جريان جنگ‌هاي داخلي الجزاير و عده‌اي نيز در يوگسلاوي جان خود را از دست دادند.

در حاليكه عراق نيمي از آمار تلفات فعالان خبري در سال 2007 را به خود اختصاص داده است اين كشور به مرگبارترين كشور تاريخ جهان براي خبرنگاران تبديل شده است كه از زمان تجاوز آمريكا به اين كشور در سال 2003، شاهد مرگ 207 فعال رسانه‌اي و خبري بوده است. آمار تلفات فعالان خبري در اين كشور بسيار بيشتر از ويتنام، يوگسلاوي يا كشورهاي ديگر بوده است.

آمار تلفات خبرنگاران در پاكستان و سومالي نيز پس از چند سال با افزايش رو به رو شده است.

تنها خبر خوب موجود اين است كه براي اولين بار در 16 سال گذشته هيچ خبرنگاري در كلمبيا در زمينه فعاليت حرفه‌اي خود در سال 2007 كشته نشده است.

بر اساس آمار اين سازمان تا 1 ژانويه 2008 دست كم 137 خبرنگار در زندان بوده‌اند و دست كم 887 خبرنگار در سال 2007 بازداشت شده‌اند كه در اين ميان پاكستان با 195 نفر بيشترين تعداد خبرنگاران بازداشت شده را دارا بوده است.

ربودن خبرنگاران نيز در سال گذشته ميلادي اكثراً در عراق و افغانستان افزايش يافت كه چندين نفر از قربانيان توسط ربايندگان به قتل رسيدند. هنوز هم دست كم 14 خبرنگار به عنوان گروگان در دست ربايندگان قرار دارند كه هر 14 نفر در عراق هستند.

همچنین در سال 2007 هم دست كم 2476 وب سايت در سرتاسر جهان بسته يا تعليق شدند. سوريه بيشترين ميزان فيلتر كردن سايت‌ها را نيز به تعداد 100 عدد در سال 2007 دارا بوده است كه «هات ميل» نيز يكي از اين سايت‌ها بوده است.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:16 | لینک  | 

جاده ها با خاطره قدم های تو بیدار می مانند

که روز را پیشباز می رفتی،

هرچند

سپیده

تو را

از آن پیشتر دمید

که خروسان

بانگ سحر کنند.

 

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:38 | لینک  | 

دوباره این روزها حریف و حدیث ها درباره آنفولانزای مرغی از گوشه و کنار شهر شنیده می شود. جمع آوری وممنوعیت خرید و فروش پرندگان زنده از سطح شهرآغاز شده و دوباره ترس و دلهره ای در بین مردم ایجاد شده اما نکته جالبی که امروز شنیدم صحبتهای معاون مرکز مدیریت بیماریهای وزارت بهداشت بود.

 

عبدالرضا استقامتی گفته:" وزارت بهداشت تاقبل ازانتقال آنفلوآنزای پرندگان به انسان مسئولیتی ندارد." که نشان از بی خبری متولی سلامت کشور دارد.

در خبری که ساعتی پیش خبرگزاری مهر مخابره کرد آمده است: معاون مرکز مدیریت بیماریهای وزارت بهداشت از اخبار پیرامون جمع آوری و ممنوعیت خرید و فروش پرندگان زنده از سطح شهر تهران اظهار بی اطلاعی کرد.

دکتر عبدالرضا استقامتی در پاسخ به سئوالی مبنی بر اینکه وزارت بهداشت در جریان چنین بحثی قرار دارد، گفت : چنین موضوعاتی هیچ ارتباطی به وزارت بهداشت ندارد.

وی با عنوان این مطلب که آنفلوآنزای پرندگان مربوط به سازمان دامپزشکی است، افزود : وزارت بهداشت مسئول آنفلوآنزای انسانی و جلوگیری از شیوع آن است.

معاون مرکز مدیریت بیماریهای وزارت بهداشت، در ارتباط با این مسئله که معاونت درمان دانشگاه شهید بهشتی نیز در جریان این کار قرار دارد، اظهار داشت : در این زمینه نیز بی اطلاع هستیم.

وی تصریح کرد : آنچه در ارتباط با سلامت انسان است، در حیطه وظایف وزارت بهداشت قرار دارد و پیگیری این قبیل موضوعات باید از کانال سازمان دامپزشکی دنبال شود.

استقامتی در پاسخ به این سئوال که آنفلوآنزای پرندگان هم می تواند سلامت انسانها را درگیر کند، گفت: هنوز این اتفاق نیفتاده که وزارت بهداشت بخواهد اظهار نظر کند.

این صحبتهای متولی سلامت کشور هم در نوع خود جالب است.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:24 | لینک  | 

از روز شنبه تا دوشنبه هفته جاری برای ماموریت کاری به شهر بندرعباس رفته بودم.از دیگران شنیده بودم که آنجا هوا سرد نیست اما وقتی وارد فرودگاه بندرعباس شدیم هوای گرم و شرجی بندر و کولرهای گازی روشن در هتل تعجبم را برانگیخت ، به طوری که انگار نه انگار تهران حال و هوای زمستان دارد.

بگذریم…نکته جالبی در طول زمانی که در بندرعباس بودم نظرم را به خود جلب کرد و آن دستفروشان بنزین در خیابان های این شهر بود.

دختر و پسر،  پیر و جوان و مرد ها و زن هایی که با نقابی بر صورت و کودکی در آغوش به فاصله 40 یا 50 متر از هم کنار خیابان ها نشسته بودند و بنزین می فروختند. یکی ظرف 4 لیتری داشت ، یکی کی شیشه نوشابه را پر بنزین کرده بود و دیگری گالن 20 لیتری .

از راننده ای که سوار ماشینش بودم خواستم تا جلوی یکی از دستفروشان بنزین توقف کند تا از او عکس بگیرم اما راننده گفت:"اگر از ماشین پیاده شوی و بخواهی از آنها عکس بگیری تورا کتک می زنند."

من هم که کتک خوردن را زیاد نمی پسندم از همان داخل ماشین عکسی از دستفروشان بنزین گرفتم.که این عکس را در بالا دیدید.به هرحال سهمیه بندی بنزین به گونه ای اشتغال زایی هم داشته تا مزیتی را هم در راستای اجرای این طرح ببینیم.البته شایان ذکر است نرخ بنزین آزادی که دستفروشان در بندرعباس می فروشند لیتری ۷۰۰ تومان است.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:0 | لینک  | 

پیروزی تیم فوتبال صنعت نفت در مقابل استقلال ششمین شکست تیم تهرانی را درپی داشت.تیم استقلال که از ابتدای فصل با فراز و نشیب بسیاری در جدول مواجه بود هم اکنون در رده های میانی جدول به سر می برد.حضور ناصرخان حجازی از ابتدای فصل سبب شده بود تا همه استقلالی ها این تیم را قهرمان لیگ هفتم بدانند اما آبی های نه تنها قهرمان نشده اند بلکه باید فکری می کردند تا به دسته پایین تر سقوط نکنند.

مدیران این تیم با آوردن فیروز کریمی - که به نظر من جز حرف زدن وانجام حرکات نمایشی کار خاص دیگری بلد نیست – نه تنها دردی از آبی ها دوا نکرد بلکه شرایط را بدتر نیز کرد.

مصاحبه های کریمی در پایان هربازی به طنزی تلویزیونی تبدیل شده که افرادی که حتی تاکنون 5 دقیقه از یک مسابقه فوتبال را ندیده اند دوشنبه شب هر هفته به پای برنامه 90 فردوسی پور می نشینند، تخمه می خورند ، صحبتهای فیروزخان را می شنوند و می خندند تا صبح سه شنبه با روحیه ای بهتر به محل کار خود بروند.

صبح های سه شنبه در اتوبوس ، تاکسی ، مترو و هرنقطه ای از شهر حرف از طنازی های فیروز کریمی است که این موضوع به حدی مورد توجه قرار گرفت که از او در جشنواره فیلم طنز تهران تقدیر شد.

از همه اینها که بگذریم حرکت کریمی پس از بازی دیروز استقلال که تعدادی از جوان های این تیم محبوب تهرانی را در زمین دواند در نوع خود بی نظیر است...هنگامی که تلویزیون و ماهواره این تنبیه عجیب و غریب را پخش می کرد به راحتی می توان از رفتار بازیکنان استقلال فهمید که زیر لب به فیروزخان چه می گویند.وحید طالب لو نیز دیشب در یک برنامه زنده تلویزیونی از حرکت سرمربی تیم خود به شدت انتقاد کرد.

اما از همه اینها گذشته می خواهم به سرمربی طناز آبی پوشان بگویم:"فیروز خان این درست که فوتبال این مملکت ضعف و نقص و مشکل بسیاری دارد اما هنوز به سیرک تبدیل نشده است."

 

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:12 | لینک  | 

بس که دیوار دلم کوتاه است ، هر که از کوچه تنهایی من می گذرد

به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 9:50 | لینک  | 

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»

پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»

خدا لبخندی زد و پاسخ داد:« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»

من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»

خدا جواب داد:

« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»

«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»

«اینکه با نگرانی به اینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در اینده زندگی می کنند»

«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....

سپس من سؤال کردم: «به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»

خدا پاسخ داد:

« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»

« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»

«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»

« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند»

« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»

« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»

« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»

« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»

باافتادگی خطاب به خدا گفتم: « از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»

و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»

خدا لبخندی زد و گفت...

«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»  

« همیشه»

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 14:51 | لینک  |