تبليغاتX
گیلانه
دست نوشته های یک خبرنگار / بهنام پاکزاد

چندی پیش یک نیسان حامل یک تن بار "انار" حوالی حصارک کرج واژگون شد و در حالی که سرنشینان خودرو در حال جان دادن بودند ، مردم انار جمع می کردند و به خانه هایشان می بردند.


همواره در طول تاریخ ، ما ایرانی ها را با واژه هایی چون همدلی ، وحدت ، کمک به همنوع و کلماتی از این دست می شناسند. از گذشته ها به یاد داریم که اگر در هرجا اتفاق یا حادثه ای رخ می داد ، مردم ما از هر قشر و هر رنگ و هر قومیتی به کمک آن فرد یا افراد حادثه دیده می شتافتند. حتما" به یاد می آورید اگر کوچکترین مشکلی برای یک هموطن پیش می آمد همه از هر سو به کمکش می آمدند و هر کس به سهم خویش کمکی هر چند ناچیز می کرد.
اما امروز آن یکدلی و یکرنگی ما ایرانی ها کجا رفته؟ چه بر سر آن حس نوع دوستی و کمک به همنوع آمده؟
در حادثه ای که چندی پیش در اطراف منطقه حصارک کرج رخ داد ، این موضوع بیش از پیش به چشم می خورد.
در یک شب بارانی در منطقه حصارک کرج خودروی وانت نیسان با حدود یک تن بار "انار" واژگون شد و تمامی انارها در سطح خیابان پخش شد اما مردمی که شاهد این ماجرا بودند، به جای کمک به راننده 30 ساله و پدر پیرش که در داخل خودرو گرفتار شده بودند ، مشغول جمع کردن انارها از سطح خیابان بودند.
در حالی که مرد راننده موفق شده بود خود را از داخل خودروی واژگون شده نجات دهد ، اما پدر پیرش بین ستون و درهای خودرو گیرکرده بود و با فریاد از مردم کمک می خواست اما مردم بی توجه به این فریادها مشغول بردن انار به خانه هایشان بودند.
با مرد راننده که چندی پیش برای فروش خودروی واژگون شده اش به یکی از نمایندگی های فروش خودرو آمده بود صحبت کردم. او درباره این حادثه گفت: پس از چند دقیقه  از وقوع حادثه سرانجام نیروهای امدادی و آتش نشانی به محل اعزام شدند و موفق شدند پدرم را از داخل خودرو بیرون بکشند . ولی برای من جای تعجب دارد که چرا مردم بی توجه به این موضوع به فکر جمع کردن انارها برای خانه هایشان بودند؟

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 13:12 | لینک  | 

 بعد از دیدن برنامه نود دوشنبه شب و اظهار نظرهای افراد مختلف و همچنین با خواندن مطالب  روزنامه ها و سایت های مختلف به این نتیجه رسیدم که من هم شایستگی حضور در ترکیب هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس را دارم.

با توجه به اینکه اکثر اعضای هیئت مدیره باشگاه های  پرسپولیس و استقلال ، در اظهارات خود در برنامه نود و مصاحبه های خود در سایت ها و رسانه های مختلف به بیان سوابق ورزشی خود پرداخته و حتی فوتبال بازی کردن در زمان مدرسه و بازی گل کوچک زمان کودکی و نوجوانی را هم جزو سابقه ورزشی خود عنوان کردند من هم با اشاره به تنها بخشی از سابقه ورزشی خود ، از آقایان مسئول می خواهم مرا به عنوان یکی از اعضای هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس انتخاب کنند.

 سوابق ورزشی

1- اینجانب در مقطع  ابتدایی تحصیلات خود، از کلاس اول تا پنجم به صورت مستمر در زنگ های ورزش فوتبال بازی می کردم.
2- همچنین اکثر روزها پس از تعطیلی از مدرسه ، با بچه های محل در کوچه مان گل کوچک بازی می کردم و در اکثر مسابقات آقای گل می شدم.
3- حضور در تیم فوتبال مدرسه راهنمایی حضرت قاسم(ع) و کسب عنوان نایب قهرمانی در مسابقات این مدرسه از دیگر سوابق ورزشی اینجانب است.
4- اینجانب در تابستان سال 75 که برای تعطیلات به شمال رفته بودم ،سر تمرینات تیم فوتبال یکی از روستاهای گیلان حاضر شده و پس از علاقه مندی بسیار زیاد به پست دروازه بانی ، در تمرینات دروازه بان ها شرکت کردم و از آن پس فعالیت های ورزشی ام را به عنوان دروازه بان ادامه دادم.
5- بنده هم اکنون نیز در تیم های دو سازمان به عنوان دروازه بان حضور دارم و پیراهن ورزشی شماره یک را بر تن می کنم.
6- اینجانب قریب به 90 درصد برنامه های نود را از ابتدا تا پایان به صورت کامل دیده ام و در مسابقه اس ام اس این برنامه هم شرکت کرده ام ، به طوری که هم اکنون جزو باشگاه 90 تایی برنامه نود هستم.
7- همچنین در دوران حرفه ای کار روزنامه نگاری و خبرنگاری نیز ، در مقاطعی که خبرنگار ورزشی مان حضور نداشت ، خبر ورزشی هم تهیه و تنظیم کرده ام که پرینت اخبار و صفحه های بسته شده موجود است.
8- بنده و همسرم از طرفداران تیم پرسپولیس هستیم و این هم به عنوان سابقه ورزشی دیگری در پرونده اینجانب وجود دارد.

با استناد به موارد ذکر شده – البته این موارد تنها بخشی از سابقه درخشان ورزشی اینجانب است – از آقایان مسئول درخواست می کنم مرا به عنوان عضو هیئت مدیره باشگاه پرسپولیس تهران انتخاب کنند و در صورت تحقق این امر ، با ارائه توضیحات ذکر شده به عنوان سابقه ورزشی ، از عهده سوال و جواب های عادل خان فردوسی پور در برنامه نود هم بر می آیم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 17:40 | لینک  | 

دوست نداشتم اولین دست نوشته ام پس از یک سال و اندی با مطلبی تلخ  آغاز شود. اما از روزی که گزارش تصویری مربوط به "زندگی مردم محروم جنوب کرمان" را در خبرگزاری مهر دیدم ، بسیار ناراحت و غمگینم.

به چهره پر درد و نگاه مظلومانه این هموطن نگاه کنید...آری او یک ایرانی است، یکی از همین 70 – 75 میلیون ایرانی است که در این کشوراسلامی زندگی می کند . او جزئی از همین مردم حماسه آفرین و همیشه در صحنه است.او همان فردی است که در سرنوشت کشور نقش دارد.او همانی است که ...
به وصله ای که وسط دو شیشه عینکش زده نگاه کنید.ساعت ها با ما حرف می زند. دست های پینه بسته اش را ببینید. رنج و سختی و تلاش را در آنها می بینید.
آیا یک ایرانی که در کشوری با این همه منابع و سرمایه زندگی می کند باید دچار چنین وضعی باشد؟
امروز مهیای سفرمی شوم. قرار است این چند روز تا آغاز نیمه دوم سال را در سفر باشم. دوست دارم بدانم برای این مرد واژه "سفر" چه معنایی دارد؟

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:30 | لینک  | 

با سلام به همه دوستان خوبم که از زمان تعطیلی وبلاگ با پیام ها و نظرات مختلف جویای حال خودم و وبلاگم شدند. برای همه دوستان آرزوی سلامتی و شادکامی می کنم و به اطلاع همه می رسانم وبلاگ "گیلانه" از اول مهرماه 90 به طور رسمی دوباره شروع به کار می کند .
به امید حضور همه شما در گیلانه
 ارادتمند – بهنام پاکزاد

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:45 | لینک  | 

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 18:19 | لینک  | 

بعد از بازی استقلال و ذرت کاران که پیش بینی بنده غلط از آب درآمد و مهاجمان تیز دندان!!! استقلال ذرت کاران را گل باران کردند ، فرصت نکردم گیلانه را به روز کنم. اما امروز قطعه شعری زیبا از دوست خوبم مهدی محمدی را همراه با این گل های بنفشه تقدیم می کنم به همه دوستان خوبم:


شده ام عاشق یک یوسف خوش نام و نشان
همه دلداده اویند و منم دل نگران
بازگشته ست به کنعان خیال من و باز
نگرانم که بیفتد ته چاه دگران.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:17 | لینک  | 

دیگر لازم نیست نگران فراموش کردن روز سالگرد ازدواج باشید. البته این نگرانی همواره درآقایان به چشم می خورد.چون خانم ها که همیشه روز و ساعت و دقیقه و ثانیه همه چیز یادشان هست.
قابل توجه آقایان فراموش کار اینکه به ‌زودی حلقه‌های جدیدی روانه بازار می‌شود که از یک روز پیش، سالگرد ازدواج را به مردان یاد‌ ‌آوری می‌ کند.

این حلقه‌ها در طول روز از دست انسان گرما می‌گیرد تا شارژ شود و روزها را محاسبه کند. پس از گذشت یکسال و محاسبه روزها توسط دستگاه بسیار ظریف داخل حلقه، یک روز مانده به سالگرد ازدواج، حلقه شروع به زنگ زدن می‌کند و هشدار می‌دهد و اینجاست که آقایان محترم باید دست به کار شده و دست به جیب ببرند.
به هر حال با پیشرفت هایی که امروزه در حوزه علم و تکنولوژی می بینیم در آینده ای نه چندان دور باید منتظر چیزهای عجیب و غریب دیگری باشیم...

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:20 | لینک  | 

در ابتدا از تمام دوستانم که مدت ها خبری از آنها ندارم عذرخواهی می کنم و برای همه آرزوی موفقیت می کنم. به دلیل گرفتاری های شخصی از جمله انجام سنت پیامبر مدتهاست که گیلانه را به روز نکردم.
قصد داشتم نخستین مطلبم را پس از این غیبت تقریبا طولانی با قطعه شعری زیبا آغاز کنم اما سوژه های اطرافم این اجازه را به من ندادند. سعی می کنم شعر زیبایی را در پست های بعدی در گیلانه بنویسم اما شرح سوژه جدید.


دقایقی پیش تلفن همراهم به صدا در آمد و خانمی خوش بیان و زیبا کلام با پیش شماره 888 با من تماس گرفت. هنوز علیک سلام گفتنم تمام نشده بود که همچون یک ضبط صوت شروع به تبلیغات کرد.در طول 5 دقیقه ای که این خانم در حال (با عرض معذرت) فک زدن بود حتی به من فرصت نداد یک کلمه به زبان بیاورم.او تبلیغات کتابی را می کرد که در آن همه شماره تلفن های تهران و نقشه و ... بود.بعد از 5 – 6 دقیقه یک نفس حرف زدن بیه او گفتم من تمام این مواردی را که شما گفتید در اختیار دارم اما او که با ادب فراوان و کمالات بسیار سلام کرده بود با بی ادبی هرچه تمام تر بدون اینکه چیزی بگوید ناگهان تلفن را قطع کرد.
به هر حال این شیوه ای که به تازگی باب شده و دختر خانم های خوش صدا و شیرین بیان را برای زنگ زدن به مردم جذب می کنند و برای شهروندان ایجاد مزاحمت می کنند ، زیاد جالب به نظر نمی رسد و بهتر است از روش های بهتری برای تبلیغ محصولات خود استفاده کنند.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:32 | لینک  | 

مسابقه فوتبال بین تیم های پرسپولیس تهران و سایپای کرج عصر دیروز برگزار شد و سرخ پوشان پایتخت پس از هفته ها با ارائه یک بازی روان و زیبا موفق شدن بهترین بازی فصل خود را به نمایش بگذارند و با دو گل سایپا را شکست دهند.

 ديدار تيمهاي سايپا و پرسپوليس
معمولا در مسابقات فوتبال لیگ برتر ما اتفاقات و حواشی بسیاری رخ می دهد که پرداختن به هرکدام از این حواشی نیاز به یک پست و مطلب جداگانه دارد ، اما موضوعی که در بازی دیروز تیم های پرسپولیس و سایپا نظرم را جلب کرد ، تعریف های بی حد و اندازه جواد خیابانی (گزارشگر بازی) از یکی از بازیکنان سایپا بود.
خیابانی در طول این بازی بارها و بارها از "کریم انصاری فر" تعریف و تمجید کرد به طوری که حوصله من به عنوان یکی از بینندگان تلویزیونی بازی سر رفت. شاید کسانی که این بازی را از طریق تلویزیون دیدند هم با من هم عقیده باشند. البته من مخالف تعریف و تمجید از بازیکنان جوان و آینده دار نیستم اما تعریف و تمجیدهای آقا جواد از حد معمول خارج شده بود و به جای گزارش کامل بازی مدام نام کریم انصاری فر را به زبان می آورد و به هر بهانه ای او را شایسته گل زدن ، بهترین جوان فوتبالیست ، خوش تکنیک ، غایب جام جهانی جوانان و ده ها عنوان دیگر می خواند.
به هر حال امید می رود تا هدف گزارشگر بازی پرسپولیس و سایپا که صدها بار نام انصاری فر را به زبان آورد چیزی جز پیشرفت و انگیزه دادن به این جوان فوتبال کشورمان نباشد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:53 | لینک  | 

امروز روز بزرگداشت خواجه شمس الدین محمد بن محمد حافظ شیرازی ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب است.به همین منظور یکی از ابیات زیبای این شاعر نام آشنا را تقدیم به همه شما می کنم:


دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند                                         
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند                                            
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت                                          
با من راه نشین باده مستانه زدند                                            
آسمان بار امانت نتوانست کشید                                             
قرعه کار به نام من دیوانه زدند                                             
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه                                        
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند                                            
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد                                          
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند                                        
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع                                         
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند                                          
کس چون حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب                                       
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند                                               

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 10:40 | لینک  | 

درحالی که هنوز مهر و امضای واگذاری سهام مخابرات به بخش به اصطلاح خصوصی خشک نشده است ، سیستم تلفن های برخی مشترکین دچار مشکل عجیب و غریبی شد.


ماجرا از این جا آغاز شد که دیروز عصر وقتی با تلفن ثابت منزلمان تماس گرفتم ، دخترخانمی گوشی را برداشت و گفت اشتباه گرفتید. با خودم گفتم شاید به دلیل مشغله ذهنی واقعا شماره را اشتباه گرفته ام اما وقتی شماره را با دقت گرفتم این بار هم همان دختر خانم گوشی را برداشت. وقتی اصرار کردم که این شماره منزل ماست گوشی را به پدرش داد و او هم گفت آفا با منزل ما تماس گرفتید.
در حالی که داشتم از تعجب شاخ در می آوردم ، موضوع را پیگیری کردیم و متوجه شدیم شماره منزل ما با منزل همسایه مان تعویض شده است. به هر حال با آنها تماس گرفتم و قرار شد هر یک از ما منشی دیگری باشیم. به این صورت که هرکس که شماره آنها را می گیرد و تلفن ما زنگ می خورد من نام تماس گیرنده را یادداشت کنم و همین طور آنها هم همین کار را انجام دهند.
به هر حال با واگذاری سهام مخابرات به بخش خصوصی که رسانه ها این کار را "جیب به جیب شدن سهام مخابرات" دانستند ، بعید نیست که از این پس هم شاهد این دست اتفاقات عجیب و غریب باشیم. پس اگر روزی تلفن منزلتان را گرفتید و صدایی غریبه را شنیدید ، آرامش خود را حفظ کرده ، خونسرد باشید و موضوع را از طریق مخابرات پیگیری کنید، هر چند من از شب گذشته تا کنون موفق نشدم با کسی در این زمینه صحبت کنم و همه تلفن های ارتباط مردمی مخابرات ، گویاست و پاسخی به کسی نمی دهد.
البته شایان ذکر است بسیاری از کارشناسان اقتصادی واگذاری سهام مخابرات به بخش خصوصی واقعی را بسیار حائز اهمیت و مهم در حل بسیاری از مشکلات دانستند اما همگی با جیب به جیب شدن این سهام مخالف هستند و اظهار نظرهای مختلفی در این خصوص کرده اند.

گزارشی در خصوص واگذاری سهام مخابرات

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:26 | لینک  | 

در بازی روز پنجشنبه تیم های ملوان بندرانزلی و استقلال که با حاشیه های فراوان از شبکه سوم سیما و شبکه استانی گیلان (باران) پخش شد ، اتفاقات جالبی افتاد که نوشتن برخی از آنها خالی از لطف نیست.

 
من در روز پنجشنبه در شهر رشت بودم و این مسابقه فوتبال را از شبکه استانی گیلان(باران) می دیدم . با توجه به اینکه در لحظه پخش این مسابقه دو تلویزیون جلوی من بود و من در هر دو شبکه (سوم سیما و پنجم استانی گیلان) این فوتبال را می دیدم به نکات جالبی رسیدم. این مسابقه از دقیقه 20 به دلیل قطع شدن برق ورزشگاه متوقف شد و بر طرف کردن عیب ورزشگاه به مدت 22 دقیقه طول کشید. به محض اینکه مشکل برطرف شد و بازی از سر گرفته شد شبکه باران ادامه این مسابقه فوتبال را پخش کرد اما در شبکه سه سیما ، مزدک میرزایی اعلام کرد هنوز مشکل ورزشگاه برطرف نشده و بلافاصله پیام های بازرگانی پخش شد.
بر اساس این گزارش ، در حالی که شبکه باران همچنان مشغول پخش مسابقه فوتبال بود ، شبکه 3 علاوه بر پیام های بازرگانی ، اخبار شبانگاهی را هم پخش کرد.
در زمان پخش اخبار از شبکه سه من مشغول دیدن مسابقه فوتبال تیم های ملوان و استقلال بودم و اینجا بود که من فهمیدم بینندگان شبکه سه چه انتظار بیهوده ای را متحمل می شوند.
بر این اساس بینندگان شبکه سه سیما حدود 15 دقیقه از این مسابقه را ندیدند ، در حالی که من تمام دقایق این بازی را از شبکه باران دیدم.
در این مسابقه اتفاقات دیگری هم رخ داد که بحث قطع شدن برق ورزشگاه خود به تنهایی نیاز به نوشتن چند مطلب دارد. در پایان این دیدار هم 2 دقیقه وقت اضافه شده اعلام شد که داور 40 ثانیه زودتر سوت پایان بازی را به صدا در آورد.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 15:5 | لینک  | 

درحالی که کمتر از یک ماه از اجرای قانون ممنوعیت تبلیغات محصولات خارجی در تلویزیون و خیابان های ایران می گذرد ، مدیران بازاریابی و تبلیغات شرکت کره ای ال جی در یک حرکت ماهرانه ، "جومونگ" بازیگر محبوب سریال کره ای "افسانه جومونگ" که این روزها سرو صدای زیادی در بین خانواده های ایرانی به پا کرده را به تهران آوردند.

گفتنی است با مصوبه كارگروه حمايت از توليد كه چندي پيش توسط معاون اول رئيس جمهوري براي اجرا ابلاغ شد، وزارت ارشاد و صدا و سيما مكلف شدند كالاهاي خارجي را تبليغ نكنند و این کاری که از سوی مدیران شرکت ال جی انجام شد ، باعث پخش تصاویر جومونگ با لوگوی این شرکت در بخش های مختلف خبری و برنامه های سیما شد.
بازیگر نقش جومونگ عصر دیروز در حالی برای شرکت در یک نشست خبری وارد مرکز همایش‌های صدا و سیما شد که خودش از ذوق‌زدگی نمایندگان رسانه‌های گروهی ایران ذوق‌زده شده بود.
پرسش‌هایی از جمله اینکه می ‌دانسته در ایران این همه طرفدار دارد، از کدام فیلم ایرانی خوشش می‌آید، معنی نام و فامیلش چیست، نحوه تحصیل در رشته بازیگری در کره، حضور احتمالی در فیلم‌های ایرانی، ماندگارترین صحنه مجموعه جومونگ، شایعه ازدواج با سوسانو، روز تولد خود و چگونگی انتخاب نام خود توسط پدر و مادرش و...
جومونگ با تسلیت گفتن درگذشت یک ایرانی به خاطر خانم سوسانو، از اینکه جومونگ توانسته به نوعی از معضل ترافیک شهرهای بزرگ کم کند ابراز خوشحالی کرد. ضمن اینکه متوجه سئوال یکی از خبرنگاران ورزشی درباره علاقه خود به یکی از دو رنگ آبی یا قرمز نشد و گفت که معمولا لباس‌های یکرنگ می‌پوشد.
وی که نام اصلی اش "ایل گوک سونگ" است ، در پایان با دادن این مژده که اگر بار دیگر مدیران شرکت ال جی او را دعوت کنند، حتما دوباره به ایران سفر خواهد کرد، بسیاری از علاقمندانش را از نگرانی رهانید و به نشست خبری خود خاتمه داد. قرار است از اقامت سه روزه جومونگ در ایران یک فیلم مستند هم تهیه شود.
در ساعت‌های پایانی روز سه ‌شنبه 27 مرداد ماه مدیران شرکت کره‌ای ال جی از خوشحال ترین بیزنسمن‌های روی زمین بودند، چون با شمشیر جومونگ چند نشان زده و موفق شده بودند تصاویر تبلیغاتی جومونگ را در بسیاری از بخش‌های خبری صدا و سیما و رسانه های مکتوب روانه خانه‌های مردم کنند و قانون ممنوعیت تبلیغ تلویزیونی برای کالاهای خارجی را ماهرانه دور بزنند.

خبر مرتبط: درخواست یک ایرانی برای تغییر نام به جومونگ !

خبر مرتبط ۲: خودکشی جوان یاسوجی به خاطر سوسانو !

گزارش تصویری مرتبط: تصاویری از نشست خبری جومونگ

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 16:45 | لینک  | 

17 مرداد ماه است. این روز را به تمامی دوستان ، همکاران و تلاش گران عرصه خبر و رسانه تبریک می گویم. هرچند این روزها حال و روز خوبی ندارم ولی خوشحالم که روز خبرنگار دیگری آمد و یک سال دیگر به تجربیاتم افزوده شد.


جا دارد این روز را به آنانی که با قلم هایشان تباهی و درد را به چشم جهانیان پدیدار می سازند ، آنانی که در سخت ترین شرایط حتی از جان خود مایه می گذارند تا به مقصود خود یعنی اطلاع رسانی برسند ، آنانی که این روزها به خاطر واژه مسخره توقیف خانه نشینند ، تبریک بگویم.
البته این را هم نباید از یاد ببریم که تعدادی از همین دوستان خبرنگارمان رسالت خود را فراموش کرده اند و گرفتار سیاسی کاری و باندبازی و حزب پرستی شده اند ، تا حدی که برای رسیدن به هدف نهایی خود در همین انتخابات اخیر دست به هر کاری زدند. البته این روز را به آنها هم تبریک می گویم چون مطمئنم بسیاری از آنان برای گذران زندگی و از غم نان دست به چنین کارهایی زدند.
اما باز هم به روال دو سال گذشته می خواهم روز خبرنگار را به  آنهایی که سوار بر سی ۱۳۰ می خواستند به وظیفه ذاتی خود عمل کنند اما برای همیشه پریدند. کبوترانی که هستی خود را برای این مملکت گذاشتند اما از یادها رفتند تبریک بگویم. راستی یاد مجتبی تکین هم بخیر که عمرش قد نداد تا یک روز خبرنگار دیگر را هم ببیند . خدا رحمتش کند. اما از همه چیز بگذریم می خواهم به همه دوستان و همکاران خوبم بگویم: "دوست خبرنگارم روزت مبارک".

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 11:1 | لینک  | 

دستانم بوی گل می داد
مرا به جرم چیدن گل محکوم کردند!!
ولی کسی نیاندیشید که؛
شاید گلی کاشته باشم.

نوشته شده توسط بهنام پاکزاد در ساعت 12:1 | لینک  |